نیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوست
گویند رها کنش که یاری بدخوستخوبیش نیرزد به درشتی که دروستبالله بگذارید میان من و دوستنیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوستشب نیست که چشمم آرزومند تو نیستوین جان به لب رس...
گویند رها کنش که یاری بدخوستخوبیش نیرزد به درشتی که دروستبالله بگذارید میان من و دوستنیک و بد و رنج و راحت از دوست نکوستشب نیست که چشمم آرزومند تو نیستوین جان به لب رس...
سرود آبشارمگر چشمان ساقی بشکند امشب خمارم رامگر شوید شراب لطف او از دل غبارم رابهشت عشق من در برگ ریز یادها گم شدمگر از جام می گیرم سراغ چشم یارم رابه گوشش بانگ شعر و ا...
ماهی فارغ ز چارده میبینمبیچشم بسوی ماه ره میبینمگفتی که از او همه جهان آب شده استآوخ که در این آب چه مه میبینیممائیم که از بادهٔ بیجام خوشیمهر صبح منوریم و هر ...
دنیا نیرزد آنکه پریشان کنی دلیزنهار بد مکن که نکردست عاقلیاین پنج روزه مهلت ایام آدمیآزار مرمان نکند جز مغفلیباری نظر به خاک عزیزان رفته کنتا مجمل وجود ببینی مفصلیب...
تو که یک روز پراکنده نبودهست دلتصورت حال پراکنده دلان کی دانینفسی بنده نوازی کن و بنشین ار چندآتشی نیست که او را به دمی بنشانیسخن زنده دلان گوش کن از کشته خویشچون دل...
من غلام قمرم غیر قمر هیچ مگوپیش من جز سخی شمع و شکر هیچ مگو سخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور از این بیخبری رنج مبر هیچ مگو دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفتآمدم نعره مزن جا...
چون وا نمی کنی گرهی، خود گره مشواز حسن خلق رتبه همت زیاده نیستدست و دل گشاده چو روی گشاده نیستفیض فتادگان بود از ایستاده بیشسنگ نشان به راهنمایی چو جاده نیستچون وا نم...
سخت می خواهم که در آغوش تنگ آرم تو راهر قدر افشرده ای دل را، بیفشارم تو را.عمرها شد تا کمندِ آه را چین می کنمبر امید آن که روزی در کمند آرم تو را.از لطافت گر چه ممکن نیست ...
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانیدودم به سر برآمد زین آتش نهانیای بر در سرایت غوغای عشقبازانهمچون بر آب شیرین آشوب کاروانیتو فارغی و عشقت بازیچه مینمایدتا خرمنت نسو...
چه شد که جانب اهل وفا گذر نکنی؟چه شد که ناگه اگر بگذری، نظر نکنی؟.رسيد جان به لبم، چون زيمَ اگر نرسی؟هلاک يک نظرم، چون کنم اگر نکنی؟.چو ماه عيد، به سالی اگر شوی طالعرَو...
چه خوش بودی دلا، گر روی او هرگز نمی دیدی…جفاهای چنین از خوی او هرگز نمی دیدی.سخن هایی که در حق تو سر زد از رقیب منگرت می بود دردی سوی او هرگز نمی دیدی….بدین بد حالی افک...
سرگشته چو پرگار همه عمر دویدیم آخر به همان نقطه که بودیم رسیدیم !فخر رازیجهت ورود به اینستاگرام من اینجا را کلیک کنید» فال حافظ
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رابده ساقی می باقی که در جنّت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلّا رافغان کاین لولیان شوخ ش...
در وصل تو پیوسته به گلشن بودمدر هجر تو با ناله و شیون بودمگفتم به دعا که چشم بد دور ز توای دوست مگر چشم بدت من بودم
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده