تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهابسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیهابخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم ت...
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهابسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیهابخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم ت...
آن عشق که هست جزء لاینفک ماحاشا که شود به عقل ما مدرک ماخوش آنکه ز نور او دمد صبح یقینما را برهاند ز ظلام شک ماای کرده غمت غارت هوش دل مادرد تو شده خانه فروش دل مارمزی ک...
عاشقان را شد مدرس حسن دوستدفتر و درس و سبقشان روی اوستخامشند و نعرهٔ تکرارشانمیرود تا عرش و تخت یارشاندرسشان آشوب و چرخ و زلزلهنه زیاداتست و باب سلسلهسلسلهٔ این قوم ...
اشکم ولی به پای عزیزان چکیدهامخارم ولی به سایهٔ گل آرمیدهامبا یاد رنگ و بوی تو ای نو بهار عشقهمچون بنفشه سر به گریبان کشیدهامچون خاک در هوای تو از پا فتادهامچو...
ستایش خردکنون ای خردمند وصف خردبدین جایگه گفتن اندرخوردکنون تا چه داری بیار از خردکه گوش نیوشنده زو برخوردخرد بهتر از هر چه ایزد بدادستایش خرد را به از راه دادخرد ره...
روی تو کسی که روی تو دیدهست حال من داندکه هر که دل به تو پرداخت صبر نتواندمگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیستکه آدمی که تو بیند نظر بپوشاندهر آفریده که چشمش بر آن جمال ...
هر که نشنیدهست وقتی بوی عشقگو به شیراز آی و خاک من ببویاول اردیبهشت ماه جلالی ، سالروز بزرگداشت ادیب و شاعر بزرگ سعدی شیرازی است ، سعدی در فصل بهار و اول اردیبهشت ما...
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ماتا سبزه گردد شورهها ت...
مراکز عشق به ناید شعاریمبادا تا زیم جز عشق کاریفلک جز عشق محرابی نداردجهان بیخاک عشق آبی نداردغلام عشق شو کاندیشه این استهمه صاحب دلان را پیشه این استجهان عشقست و د...
دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا رادردا که راز پنهان خواهد شد آشکاراکشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیزباشد که بازبینم دیدار آشنا راده روزه مهر گردون افسانه است و افسونن...
ای کنده سیل فتنه ز بنیادتوی داده باد حادثه بر بادتدر دام روزگار چرا چونانشد پایبند، خاطر آزادتتنها نه خفتن است و تن آسانیمقصود ز آفرینش و ایجادتنفس تو گمره است و همی ...
یکی پرسید از سقراط کز مردن چه خواندستیبگفت ای بیخبر، مرگ از چه نامی زندگانی رااگر زین خاکدان پست روزی بر پری بینیکه گردونها و گیتیهاست ملک آن جهانی راچراغ روشن جانر...
رهائیت باید، رها کن جهانرانگهدار ز آلودگی پاک جانرابسر برشو این گنبد آبگون رابهم بشکن این طبل خالی میانراگذشتنگه است این سرای سپنجیبرو باز جو دولت جاودانرازهر باد،...
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو...
برخیز و صبوح را برنجانای روی تو آفتاب رخشانجانها که ز راه نو رسیدندبر مایده قدیم بنشانجانها که پرید دوش در خوابدر عالم غیب شد پریشانهر جان به ولایتی و شهریآواره ش...
هله خیزید که تا خویش ز خود دور کنیمنفسی در نظر خود نمکان شور کنیمهله خیزید که تا مست و خوشی دست زنیموین خیال غم و غم را همه در گور کنیموهم رنجور همی دارد ره جویان راما خ...
دست بگشاد و کنارانش گرفتهمچو عشق اندر دل و جانش گرفتدست و پیشانیش بوسیدن گرفتوز مقام و راه پرسیدن گرفتپرس پرسان میکشیدش تا بصدرگفت گنجی یافتم آخر بصبرگفت ای نور حق ...
شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا راگرش ببینی و دست از ترنج بشناسیروا بود که ملامت کنی...
کار مده نفس تبه کار رادر صف گل جا مده این خار راکشته نکودار که موش هویخورده بسی خوشه و خروار راچرخ و زمین بندهٔ تدبیر تستبنده مشو درهم و دینار راهمسر پرهیز نگردد طمعبا...
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما راشکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا راغرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عن...
اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمیشود ما راتو را در آینه دیدن جمال طلعت خویشبیان کند که چه بودست ناشکیبا رابیا که وقت بهارست تا من و تو به همبه دیگرا...
جان روشندل ز جسم مختصر باشد جدادر صدف از راه غلطانی گهر باشد جدااز فشردن غوطه در دریای وحدت می زندگر چه از هم بند بند نیشکر باشد جدارشته سازی است کز مضراب دور افتاده ا...
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کردم جوانی راکنون با بار پیری آرزومندم که برگردمبه دنبال جوانی کوره راه زندگانی رابه یاد یار دیرین کاروان گ...
شب به هم درشکند زلف چلیپائی راصبحدم سردهد انفاس مسیحائی راگر از آن طور تجلی به چراغی برسیموسی دل طلب و سینه سینائی راگر به آئینه سیماب سحر رشک بریاشک سیمین طلبی آینه ...
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده