گفتی که منم ماه نشابور سرا،ای ماه نشابور نشابور ترا
ابوسعید ابوالخیرباز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آیا رب به محمد و علی و زهرایا رب به حس...
ابوسعید ابوالخیرباز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آیا رب به محمد و علی و زهرایا رب به حس...
صلاح کار کجا و من خراب کجاببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجادلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوسکجاست دیر مغان و شراب ناب کجاچه نسبت است به رندی صلاح و تقوا راسماع وعظ کجا نغمه...
آن کس که ترا شناخت جان را چه کندفرزند و عیال و خانمان را چه کنددیوانه کنی هر دو جهانش بخشیدیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کندآن کس که از آب و گل نگاری داردروزی به وصال او قر...
آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.باغ بی برگی،روز و شب تنهاست،با سکوت پاکِ غمناکش.سازِ او باران، سرودش باد.جامه اش شولای عریانیست.ورجز،اینش ...
زاری کردن فرهاد از عشق شیرینچو دل در مهر شیرین بست فرهادبرآورد از وجودش عشق فریادبه سختی میگذشتش روزگارینمیآمد ز دستش هیچ کارینه صبر آنکه دارد برک دورینه برک آنک...
مراکز عشق به ناید شعاریمبادا تا زیم جز عشق کاریفلک جز عشق محرابی نداردجهان بیخاک عشق آبی نداردغلام عشق شو کاندیشه این استهمه صاحب دلان را پیشه این استجهان عشقست و د...
قصد جفاها نکنیقصد جفاها نکنی ور بکنی با دل منوا دل من وا دل من وا دل من وا دل منقصد کنی بر تن من شاد شود دشمن منوانگه از این خسته شود یا دل تو یا دل منواله و شیدا دل من بی...
مناجات نامه خواجه عبدالله انصاریالهی تو آنی که خود گفتی و چنانکه خود گفتی چنانی پس عظیم شانی و بزرگ احسانی، عزیز سلطانی، دیان ومهربانی هم نهانی و هم عیانی دیده را نها...
مرغ دل پران مبا جز در هوای بیخودیشمع جان تابان مبا جز در سرای بیخودیآفتاب لطف حق بر عاشقان تابنده بادتا بیفتد بر همه سایه همای بیخودیگر هزاران دولت و نعمت ببیند عاشقی...
زمستان، پوستین افزود بر تن، کدخدایان راولیکن پوست خواهد کَند ما یک لا قبایان را...رهِ ماتمسرای ما ندانم از که می پرسد؟زمستانی که نشناسد در دولتسرایان رابه دوش از برف ...
تو پریزاده ندانم ز كجا می آيىكآدمیزاده نباشد به چنين زيبايىراست خواهى، نه حلال است كه پنهان دارند؛مثل اين روى و نشايد كه به كس بنمايىسرو با قامت زيباى تو در مجلس ب...
چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آوردتو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورددلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه ...
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش به بالین من آمد بنشستسر فرا گوش من آورد به آواز حزینگ...
شمهای از داستان عشق شورانگیز ماستاین حکایتها که از فرهاد و شیرین کردهاندهیچ مژگان دراز و عشوهٔ جادو نکردآنچه آن زلف دراز و خال مشکین کردهاندساقیا می ده که با حک...
پیوسته سرت سبز و لبت خندان بادجان و دل عاشقان ز تو شادان بادآنکس که ترا بیند و شادی نکندسر زیر و سیه گلیم و سرگردان بادبییاری تو دل بسوی یار نشدتا لطف غمت ندیده غمخوا...
«بامداد»آه بامدادهر چه کرد و هر چه بودبهترینِ شعرهای قرن را سرودچون سپیده بودگاه غنچه میشکفتیک گل غریبدر میان خلوت حیاط در بهارگاه مثل صبحهای غمگرفته شمالمیگرفتتیر...
ری راری را... صدا می آید امشباز پشت «کاچ» که بند آببرق سیاه تابش تصویری از خرابدر چشم می کشاندگویا کسی است که می خواند...اما صدای آدمی این نیست.با نظم هوش ربایی منآوازها...
به کویت با دل شاد آمدم، با چشم تر رفتمبه دل امید درمان داشتم، درمانده تر رفتمتو کوته دستی ام می خواستی ورنه من مسکینبه راه عشق اگر از پا در افتادم، به سر رفتمنیامد دام...
تو خواهی رفت، دیگر حرف چندانی نمی ماندچه باید گفت با آن کس که می دانی نمی ماند؟بمان و فرصت قدری تماشا را مگیر از ماتو تا آبی بنوشانی به من، جانی نمی ماند …برایم قابل د...
يارا، بهشت، صحبتِ يارانِ همدم است...ديدار يار نامتناسب جهنم استهر دم كه در حضور عزيزى برآورىدرياب كز حياتِ جهان حاصلْ آن دم استنه هر كه چشم و گوش و دهان دارد آدمی ستبس ...
به تَنگ، همچو شرر، از بقای خویشتنمتمامْ چشم ز شوق فنای خویشتنمره گریز نبسته است هیچ کس بر مناسیر بندِ گرانِ وفای خویشتنم...به بی نیازی من ناز، می کند همّتتوانگر از دل ...
مرگ در قاموس ما از بی وفایی بهتر است!در قفس با دوست مردن، از رهایی بهتر استقصه ی فرهاد دنیا را گرفت ای پادشاه!دل به دست آوردن از کشور گشایی بهتر استتشنگانِ مِهر محتاج ت...
من از کجا؟ پند از کجا؟ باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیابر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیانانی بده نان خو...
در باور بیداریاین همه رنگهنوز خواب تو را می بینمو در ازدحام این همه دردچه صادقانه برایت می خندمزیبا، تمام عظمتتنها به قد قامت یک علف رقصاندر باد استحالا در میان عبور ...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده