و تو اولاد واژه های ناسروده
درختاناولادان آب وُ خاک اَندو تو اولاد واژه های ناسرودهقطره اشکی گُمشده در بارانپیغمبرانی خسته در راهو من اولاددُوزد سیبی هستمبا تیپاه ایرانده شده از هرچه درختلا ا...
درختاناولادان آب وُ خاک اَندو تو اولاد واژه های ناسرودهقطره اشکی گُمشده در بارانپیغمبرانی خسته در راهو من اولاددُوزد سیبی هستمبا تیپاه ایرانده شده از هرچه درختلا ا...
مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هستیا شب و روز به جز فکر توام کاری هستبه کمند سر زلفت نه من افتادم و بسکه به هر حلقه موییت گرفتاری هستگر بگویم که مرا با تو سر و کاری ن...
زین گونهام که در غمِ غربت شکیب نیستگر سر کنم شکایت هجران، غریب نیستجانم بگیر و صحبت جانانهام ببخشکز جان شکیب هست و، ز "جانان" شکیب نیستگمگشتهی دیار محبت کجا رود...
چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ستجای گلایه نیست، که این رسم دلبری ست...هر کس گذشت از نظرت در دلت نشستتنها گناه آینه ها زودباوری ستمِهرت به خلق بیشتر از جور بر من استسهم ...
چه رفته است که امشب سحر نمی آيد؟شب فراق به پايان مگر نمی آيد؟جمال يوسف گل چشم باغ روشن کردولی ز گمشده ی من خبر نمی آيدشدم به ياد تو خاموش، آن چنان که دگرفغان هم از دل سن...
هستی ام رفت و دلم سوخت و خون شد جگرمبا خبر باش که بعد از تو چه آمد به سرمدر قضاوت همه حق را به تو دادند ولینکته اینجاست که من راز نگهدارترم...گرچه آزردی ام ای دوست، محال...
یکی به این صندلی سردبگوید: بیهوده نشسته ای...آن که میخواست بیاید، رفت .. .کیوان مهرگان***چند روزی است که تنها به تو می اندیشماز خودم غافلم، اما به تو می اندیشم!شب که مهتاب...
آن را که جفا جوست نمی باید خواستسنگین دل و بد خوست نمی باید خواستمارا ز تو غیر از توتمنایی نیستاز دوست به جز دوست نمی باید خواستمستان خرابات ز خود بی خبرندجمعند و ز بو...
راستی گویم به سروی ماند این بالای تودر عبارت مینیاید چهره زیبای توچون تو حاضر میشوی من غایب از خود میشومبس که حیران میبماندم وهم در سیمای توکاشکی صد چشم از این ...
میان آن همه عاشق به یاد من هم هست...؟اگر چه دور و برم دوست هست، همدم هستگمان مکن که در این روزگار، محرم هستشبی برابر آیینه با خودم گفتممیان آن همه عاشق به یاد من هم ه...
چه صادقانهخاور میانهدر رویش یک لبخندعاشق شدکنون سالهاستدختری به نام ایراندر پس تمام پنجره های دنیابر سر تمام چهار راه هابا لُکنت وُ اشککلاهی در دستایستاده استتا گد...
خیال انگیز و جان پرور، چو بوی گل، سراپایینداری غیر از این عیبی كه می دانی كه زیباییمن از دلبستگی های تو با آیینه دانستمکه بر دیدار طاقت سوز خود عاشق تر از مایی!به شمع...
در قيد غمم، خاطرِ آزاد کجایی؟تنگ است دلم، قوتِ فرياد کجایی؟کو همنفسی تا نفس شاد بر آرم؟مجنون تو کجا رفتی و فرهاد کجایی؟ای ناوک تأثير که کردی سفر از دلميخواست تو را نا...
شيفته حلقۀ گوش توامسوخته چشمه نوش توامماهرخ با خط و خال منىدلشده بى تن و توش توامترک منى گوش به من دار از آنکهندوک حلقۀ به گوش توامخانه بياراسته ام چون نگارمنتظر خانه...
به تنهایی گرفتارند مشتی بی پناه اینجامسافرخانه ی رنج است یا تبعیدگاه اینجا؟غرض رنجیدن ما بود از دنیا که حاصل شدمکن عمر مرا ای زندگی دیگر تباه اینجابرای چرخش ...
بیچاره کسی که زر نداردوز معدن زر خبر نداردبیچاره دلی که ماند بیتوطوطیست ولی شکر ندارددارد هنر و هزار دولتافسوس که آن دگر نداردمیگوید دست جام بخششما بدهیمش اگر ند...
فرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگوفرزانهٔ عشق را تو دیوانه مگوهمخرقهٔ روح را بیگانه مگودریای محیط را تو پیمانه مگواو داند نام خود تو افسانه مگوگر جمله برفتند نگارا تو مروا...
ای رستخیز ناگهان وی رحمت بیمنتهاای آتشی افروخته در بیشه اندیشههاامروز خندان آمدی مفتاح زندان آمدیبر مستمندان آمدی چون بخشش و فضل خداخورشید را حاجب تویی اومید را ...
عبور کردم از این عشق و عاشقان دانندکه در طریقت ما رد شدن گذشتن نیستنوید کلانکی***حافظ شیرازی چه زیبا میگوید :منم که شهره شهرم به عشق ورزیدنمنم که دیده نیالودهام به بد...
تدبیر کند بنده و تقدیر نداندتدبیر به تقدیر خداوند نماندبنده چو بیندیشد پیداست چه بیندحیله بکند لیک خدایی نتواندگامی دو چنان آید کو راست نهادستوان گاه که داند که کجا...
مرا تو جان عزیزی و یار محترمیبه هر چه حکم کنی بر وجود من حکمیغمت مباد و گزندت مباد و درد مبادکه مونس دل و آرام جان و دفع غمیهزار تندی و سختی بکن که سهل بودجفای مثل تو بر...
هله نومید نباشیهله نومید نباشی که تو را یار براندگرت امروز براند نه که فردات بخوانددر اگر بر تو ببندد مرو و صبر کن آن جاز پس صبر تو را او به سر صدر نشاندو اگر بر تو ببند...
نظر به روی تو هر بامداد نوروزیستشب فراق تو هر شب که هست یلداییستخلاص بخش خدایا همه اسیران رامگر کسی که اسیر کمند زیباییستحکیم بین که برآورد سر به شیداییحکیم را که دل ...
"یلدا " یعنی یادمان باشد، زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت . بی لاله رخان روی بصحرا نتوان کردبی سرو قدان میل تماشا نتوان کردکام دلم ...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده