ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ما
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغهاای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرسای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجاای فتنه روم و حبش حیر...
ای نوبهار عاشقان داری خبر از یار ماای از تو آبستن چمن و ای از تو خندان باغهاای بادهای خوش نفس عشاق را فریادرسای پاکتر از جان و جا آخر کجا بودی کجاای فتنه روم و حبش حیر...
ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نواهین زهره را کالیوه کن زان نغمههای جان فزادعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنابا چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گواغم جمله را نالان ک...
مهمان شاهم هر شبی بر خوان احسان و وفامهمان صاحب دولتم که دولتش پاینده بابر خوان شیران یک شبی بوزینهای همراه شداستیزه رو گر نیستی او از کجا شیر از کجابنگر که از شمشیر...
کاروان میرود و بار سفر میبندندتا دگربار که بیند که به ما پیوندندخیلتاشان جفاکار و محبان ملولخیمه را همچو دل از صحبت ما برکندندآن همه عشوه که در پیش نهادند و غرورع...
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چندتو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چندخار در پای گل از دور به حسرت دیدنتشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چندگوش در گفتن شیرین تو واله تا کیچشم د...
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستندجهان جوان شد و یاران به عیش بنشستندحریف مجلس ما خود همیشه دل میبردعلی الخصوص که پیرایهای بر او بستندکسان که در رمضان چنگ میشکستند...
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاندکآرام جان و انس دل و نور دیدهاندلطف آیتیست در حق اینان و کبر و نازپیراهنی که بر قد ایشان بریدهاندآید هنوزشان ز لب لعل بوی شیرشیری...
گلبنان پیرایه بر خود کردهاندبلبلان را در سماع آوردهاندساقیان لاابالی در طوافهوش میخواران مجلس بردهاندجرعهای خوردیم و کار از دست رفتتا چه بی هوشانه در می کرده...
عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاندمن خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاندپیش از این گویند کز عشقت پریشانست حالگر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاندپرده بر عیب...
خیال روی تو در هر طریق همره ماستنسیم موی تو پیوند جان آگه ماستبه رغم مدعیانی که منع عشق کنندجمال چهره تو حجت موجه ماستببین که سیب زنخدان تو چه میگویدهزار یوسف مصری ف...
چو بشنوی سخن اهل دل مگو که خطاستسخن شناس نهای جان من خطا این جاستسرم به دنیی و عقبی فرو نمیآیدتبارک الله از این فتنهها که در سر ماستدر اندرون من خسته دل ندانم کیس...
دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاستگفت با ما منشین کز تو سلامت برخاستکه شنیدی که در این بزم دمی خوش بنشستکه نه در آخر صحبت به ندامت برخاستشمع اگر زان لب خندان به زبان ل...
روزه یک سو شد و عید آمد و دلها برخاستمی ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواستنوبه زهدفروشان گران جان بگذشتوقت رندی و طرب کردن رندان پیداستچه ملامت بود آن را که چنین باد...
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید ک...
ساقیا آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرواد از یادتدر شگفتم که در این مدت ایام فراقبرگرفتی ز حریفان دل و دل میدادتبرسان بندگی دختر رز گو به درآیکه دم و همت ما ...
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوختآتشی بود در این خانه که کاشانه بسوختتنم از واسطه دوری دلبر بگداختجانم از آتش مهر رخ جانانه بسوختسوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمعدوش ...
خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداختبه قصد جان من زار ناتوان انداختنبود نقش دو عالم که رنگ الفت بودزمانه طرح محبت نه این زمان انداختبه یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کردف...
ای شاهد قدسی که کشد بند نقابتو ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبتخوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوزکاغوش که شد منزل آسایش و خوابتدرویش نمیپرسی و ترسم که نباشداندیشه آمر...
چون نیست ز هر چه هست جز باد بدستچون هست ز هر چه نیست نقصان و شکستانگار که هر چه هست در عالم نیستپندار که هر چه نیست در عالم هستخیام
آن یار که عهد دوستداری بشکستمیرفت و منش گرفته دامن در دستمیگفت دگر باره به خوابم بینیپنداشت که بعد ازو مرا خوابی هستاز بار گنه شد تن مسکینم پستیا رب چه شود اگر مرا ...
عشق آمد و خاک محنتم بر سر ریختزان برق بلا به خرمنم اخگر ریختخون در دل و ریشهٔ تنم سوخت چنانکز دیده بجای اشک خاکستر ریختمیرفتم و خون دل براهم میریختدوزخ دوزخ شرر ز آهم ...
ندیمی خاص بودش نام شاپورجهان گشته ز مغرب تالهاورز نقاشی به مانی مژده دادهبه رسامی در اقلیدس گشادهقلم زن چابکی صورتگری چستکه بی کلک از خیالش نقش میرستچنان در لطف بو...
چو آمد زلف شب در عطر رسائیبه تاریکی فرو شد روشنائیبرون آمد ز پرده سحر سازیشش اندازی بجای شیشه بازیبه طاعت خانه شد خسرو کمر بستنیایش کرد یزدان را و بنشستبه برخورداری آ...
چو خسرو دید کان خواری بر او رفتبه کار خویشتن لختی فرو رفتدرستش شد که هرچ او کرد بد کردپدر پاداش او بر جای خود کردبه سر بر زد ز دست خویشتن دستو زان غم ساعتی از پای ننشستش...
آموزش تصویری حرکات بدنسازی
مشاهده