بی مهر رخت روز مرا نور نماندست
بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندستهنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نماندستمیرفت خیال تو ز چشم من و میگفتهیهات از ای...
بی مهر رخت روز مرا نور نماندستوز عمر مرا جز شب دیجور نماندستهنگام وداع تو ز بس گریه که کردمدور از رخ تو چشم مرا نور نماندستمیرفت خیال تو ز چشم من و میگفتهیهات از ای...
بیا که قصر امل سخت سست بنیادستبیار باده که بنیاد عمر بر بادستغلام همت آنم که زیر چرخ کبودز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادستچه گویمت که به میخانه دوش مست و خرابسروش عالم غیب...
تا سر زلف تو در دست نسیم افتادستدل سودازده از غصه دو نیم افتادستچشم جادوی تو خود عین سواد سحر استلیکن این هست که این نسخه سقیم افتادستدر خم زلف تو آن خال سیه دانی چیست...
برو به کار خود ای واعظ این چه فریادستمرا فتاد دل از ره تو را چه افتادستمیان او که خدا آفریده است از هیچدقیقهایست که هیچ آفریده نگشادستبه کام تا نرساند مرا لبش چون نا...
رواق منظر چشم من آشیانه توستکرم نما و فرود آ که خانه خانه توستبه لطف خال و خط از عارفان ربودی دللطیفههای عجب زیر دام و دانه توستدلت به وصل گل ای بلبل صبا خوش بادکه در ...
خلوت گزیده را به تماشا چه حاجت استچون کوی دوست هست به صحرا چه حاجت استجانا به حاجتی که تو را هست با خداکآخر دمی بپرس که ما را چه حاجت استای پادشاه حسن خدا را بسوختیمآخر...
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بستگشاد کار من اندر کرشمههای تو بستمرا و سرو چمن را به خاک راه نشاندزمانه تا قصب نرگس قبای تو بستز کار ما و دل غنچه صد گره بگشودنسیم گل چو ...
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب استیا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب استتا به گیسوی تو دست ناسزایان کم رسدهر دلی از حلقهای در ذکر یارب یارب استکشته چاه زنخدان تو...
زلفت هزار دل به یکی تار مو ببستراه هزار چاره گر از چار سو ببستتا عاشقان به بوی نسیمش دهند جانبگشود نافهای و در آرزو ببستشیدا از آن شدم که نگارم چو ماه نوابرو نمود و ج...
نوروز 1400 بر ایرانیان آریایی مبارک بادبرآمد باد صبح و بوی نوروزبه کام دوستان و بخت پیروزمبارک بادت این سال و همه سالهمایون بادت این روز و همه روزچو آتش در درخت افکند گ...
آفتاب از کوه سر بر میزندماهروی انگشت بر در میزندآن کمان ابرو که تیر غمزهاشهر زمانی صید دیگر میزنددست و ساعد میکشد درویش راتا نپنداری که خنجر میزندیاسمین بو...
روندگان مقیم از بلا نپرهیزندگرفتگان ارادت به جور نگریزندامیدواران دست طلب ز دامن دوستاگر فروگسلانند در که آویزندمگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیستکه اهل معرفت از تو ...
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشهای برانگیزندچگونه انس نگیرند با تو آدمیانکه از لطافت خوی تو وحش نگریزندچنان که در رخ خوبان حلال نیست نظرحلال نی...
تو آن نهای که دل از صحبت تو برگیرندو گر ملول شوی صاحبی دگر گیرندو گر به خشم برانی طریق رفتن نیستکجا روند که یار از تو خوبتر گیرندبه تیغ اگر بزنی بیدریغ و برگردیچو ر...
شاید این طلعت میمون که به فالش دارنددر دل اندیشه و در دیده خیالش دارندکه در آفاق چنین روی دگر نتوان دیدیا مگر آینه در پیش جمالش دارندعجب از دام غمش گر بجهد مرغ دلیاین ...
پیش رویت دگران صورت بر دیوارندنه چنین صورت و معنی که تو داری دارندتا گل روی تو دیدم همه گلها خارندتا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارندآن که گویند به عمری شب قدری باشدم...
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ماانا فتحنا الصلا بازآ ز بام از در درآای بحر پرمرجان من والله سبک شد جان مناین جان سرگردان من از گردش این آسیاای ساربان با قافله م...
آمد ندا از آسمان جان را که بازآ الصلاجان گفت ای نادی خوش اهلا و سهلا مرحباسمعا و طاعه ای ندا هر دم دو صد جانت فدایک بار دیگر بانگ زن تا برپرم بر هل اتیای نادره مهمان ما ...
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیااز هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شدیعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیاای موسی عمران که در سین...
ما را ز خیال تو چه پروای شراب استخم گو سر خود گیر که خمخانه خراب استگر خمر بهشت است بریزید که بی دوستهر شربت عذبم که دهی عین عذاب استافسوس که شد دلبر و در دیده گریانتحر...
به جان خواجه و حق قدیم و عهد درستکه مونس دم صبحم دعای دولت توستسرشک من که ز طوفان نوح دست بردز لوح سینه نیارست نقش مهر تو شستبکن معاملهای وین دل شکسته بخرکه با شکستگی...
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دستمست از می و میخواران از نرگس مستش مستدر نعل سمند او شکل مه نو پیداوز قد بلند او بالای صنوبر پستآخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیستوز ...
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مستپیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دستنرگسش عربده جوی و لبش افسوس کناننیم شب دوش به بالین من آمد بنشستسر فرا گوش من آورد به آواز حزینگ...
شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مستصلای سرخوشی ای صوفیان باده پرستاساس توبه که در محکمی چو سنگ نمودببین که جام زجاجی چه طرفهاش بشکستبیار باده که در بارگاه استغناچه پاسب...
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده