که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز...
بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب اندازمرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفتهاند نکویی کن و در آب اندازز کوی میکده برگشتهام ز راه خطامرا د...
بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب اندازمرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفتهاند نکویی کن و در آب اندازز کوی میکده برگشتهام ز راه خطامرا د...
سخنگوی دهقان چه گوید نخستکه نام بزرگی به گیتی که جستکه بود آن که دیهیم بر سر نهادندارد کس آن روزگاران به یادمگر کز پدر یاد دارد پسربگوید تو را یک به یک در به درکه نام ...
بوی پیراهن دلیلِ راه شد یعقوب راهست از طالب فزون دردِ طلب مطلوب راکاه را بال و پرِ پرواز گردد کهربانیست در دست اختیاری سالکِ مجذوب راحسن را از دیدههای پاک نبود سرکش...
غوطه در دریا دهد آتشعنانی آب رارزقِ خاکِ مرده میسازد گرانی آب رازنگ بندد تیغ چون بسیار مانَد در نیاممانع است از سبز گردیدن روانی آب راسرعتِ سیلاب میگردد ز سنگین...
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ماتا سبزه گردد شورهها ت...
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم بازچه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نوازنیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشویکه کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیازز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتا...
دیگر ز شاخِ سروِ سَهی بلبلِ صبورگلبانگ زد که چشمِ بد از رویِ گُل به دورای گُل به شُکرِ آن که تویی پادشاهِ حُسنبا بلبلانِ بیدلِ شیدا مَکُن غروراز دستِ غیبتِ تو شکایت ...
الا ای طوطیِ گویایِ اسرارمبادا خالیَت شِکَّر ز مِنقارسَرَت سبز و دلت خوش باد جاویدکه خوش نقشی نمودی از خطِ یارسخن سربسته گفتی با حریفانخدا را زین معما پرده برداربه ر...
معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آریدبه وقتِ سرخوشی از آه و ناله عُشّاقبه صوت و نغمهٔ چنگ و چَغانه یاد آریدچو لطفِ باده کُنَد جلوه در رخِ ساقیز ...
رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمیدوظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نَبیدصَفیرِ مرغ برآمد، بَطِ شراب کجاست؟فَغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید؟ز میوههای بهشتی چه ذوق ...
بویِ خوشِ تو هر که ز بادِ صبا شنیداز یارِ آشْنا سخنِ آشْنا شنیدای شاهِ حُسن چشم به حالِ گدا فِکَنکاین گوش بس حکایتِ شاه و گدا شنیدخوش میکنم به بادهٔ مُشکین مشامِ جان...
گلچینی از بهترین و معروف ترین اشعار حافظزیباترین غزلیات و شعر های حافظ گزیده بهترین اشعار حافظ شیرازیمعروف ترین و بهترین اشعار عاشقانه ، عارفانه حافظ شیرازیاشعار ح...
زهی خجسته زمانی که یار بازآیدبه کامِ غمزدگان غمگُسار بازآیدبه پیشِ خیلِ خیالش کشیدم اَبلقِ چشمبدان امید که آن شهسوار بازآیداگر نه در خمِ چوگان او رَوَد سَرِ منز سر ن...
دی طفلک خاک بیز غربال بدستمیزد بدو دست و روی خود را میخستمیگفت به هایهای کافسوس و دریغدانگی بنیافتیم و غربال شکستکردم توبه، شکستیش روز نخستچون بشکستم بتوبهام خ...
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهره ما پیدا بودیاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشتمعجز عیسویت در لب شکرخا بودیاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انسجز من...
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر میکنندچون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنندمشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرستوبه فرمایان چرا خود توبه کمتر میکنندگوییا باور ن...
غلام نرگس مست تو تاجدارانندخراب باده لعل تو هوشیارانندتو را صبا و مرا آب دیده شد غمازو گر نه عاشق و معشوق رازدارانندز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگرکه از یمین و یسارت چ...
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چندمحرمی کو که فرستم به تو پیغامی چندما بدان مقصد عالی نتوانیم رسیدهم مگر پیش نهد لطف شما گامی چندچون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقابفرص...
هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در انکار بمانداگر از پرده برون شد دل من عیب مکنشکر ایزد که نه در پرده پندار بماندصوفیان واستدند از گرو می همه رخت...
در نمازم خم ابروی تو با یاد آمدحالتی رفت که محراب به فریاد آمداز من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدارکان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمدباده صافی شد و مرغان چمن مست شدندموسم ...
عشق تو نهال حیرت آمدوصل تو کمال حیرت آمدبس غرقه حال وصل کآخرهم بر سر حال حیرت آمدیک دل بنما که در ره اوبر چهره نه خال حیرت آمدنه وصل بماند و نه واصلآن جا که خیال حیرت آم...
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمدکز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمدخاک وجود ما را از آب دیده گل کنویرانسرای دل را گاه عمارت آمداین شرح بینهایت کز زلف یار گفتندحرفیست از هزار...
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شدصوفی مجلس که دی جام و قدح میشکستباز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شدشاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به...
یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شددوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شدآب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاستخون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شدکس نمیگوید که یاری...
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده