کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکندز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکنددر این روش که تویی پیش هر که بازآییگرش به تیغ زنی روی بازپس نکندچنان به پای تو در مردن آرزومندمکه زندگانی ...
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکندز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکنددر این روش که تویی پیش هر که بازآییگرش به تیغ زنی روی بازپس نکندچنان به پای تو در مردن آرزومندمکه زندگانی ...
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکندبرقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکندزان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیانتا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکندخلقی چو من بر روی تو آش...
اولین نشست وزارت فرهنگ با مدیران برخی پلتفرم های مطرح کشور برگزار شدضرورت همکاری پلتفرم ها در معرفی حکیم نظامیبه گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ا...
گفتا حدیث مهر بیاموزدت جهانروزی تو هم شوی چو من ایدوست مادریگرد تو چون که پر شود از کودکان خردجز کار مادران نکنی کار دیگریشیرین نشد چو زحمت مادر، وظیفهایفرخندهتر ...
آن خواجه را در کوی ما در گل فرورفتست پابا تو بگویم حال او برخوان اذا جاء القضاجباروار و زفت او دامن کشان میرفت اوتسخرکنان بر عاشقان بازیچه دیده عشق رابس مرغ پران بر ...
هر لحظه وحی آسمان آید به سر جانهاکاخر چو دردی بر زمین تا چند میباشی برآهر کز گران جانان بود چون درد در پایان بودآنگه رود بالای خم کان درد او یابد صفاگل را مجنبان هر ...
من دی نگفتم مر تو را کای بینظیر خوش لقاای قد مه از رشک تو چون آسمان گشته دوتاامروز صد چندان شدی حاجب بدی سلطان شدیهم یوسف کنعان شدی هم فر نور مصطفیامشب ستایمت ای پری ...
چون نالد این مسکین که تا رحم آید آن دلدار راخون بارد این چشمان که تا بینم من آن گلزار راخورشید چون افروزدم تا هجر کمتر سوزدمدل حیلتی آموزدم کز سر بگیرم کار راای عقل کل ...
چون خون نخسپد خسروا چشمم کجا خسپد مهاکز چشم من دریای خون جوشان شد از جور و جفاگر لب فروبندم کنون جانم به جوش آید درونور بر سرش آبی زنم بر سر زند او جوش رامعذور دارم خلق ...
چندان بنالم نالهها چندان برآرم رنگهاتا برکنم از آینه هر منکری من زنگهابر مرکب عشق تو دل میراند و این مرکبشدر هر قدم میبگذرد زان سوی جان فرسنگهابنما تو لعل ر...
سحر چون خسرو خاور علم بر کوهساران زدبه دست مرحمت یارم در امیدواران زدچو پیش صبح روشن شد که حال مهر گردون چیستبرآمد خندهای خوش بر غرور کامگاران زدنگارم دوش در مجلس ب...
دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمیارزدبه می بفروش دلق ما کز این بهتر نمیارزدبه کوی می فروشانش به جامی بر نمیگیرندزهی سجاده تقوا که یک ساغر نمیارزدرقیبم سرزنش...
در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زدعشق پیدا شد و آتش به همه عالم زدجلوهای کرد رخت دید ملک عشق نداشتعین آتش شد از این غیرت و بر آدم زدعقل میخواست کز آن شعله چراغ افروزدبرق ...
ساقی ار باده از این دست به جام اندازدعارفان را همه در شرب مدام اندازدور چنین زیر خم زلف نهد دانه خالای بسا مرغ خرد را که به دام اندازدای خوشا دولت آن مست که در پای حریف...
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیردز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیردخدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گوکه نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیردبیا ای ساقی گلر...
یارم چو قدح به دست گیردبازار بتان شکست گیردهر کس که بدید چشم او گفتکو محتسبی که مست گیرددر بحر فتادهام چو ماهیتا یار مرا به شست گیرددر پاش فتادهام به زاریآیا بود آ...
نسیم باد صبا دوشم آگهی آوردکه روز محنت و غم رو به کوتهی آوردبه مطربان صبوحی دهیم جامه چاکبدین نوید که باد سحرگهی آوردبیا بیا که تو حور بهشت را رضواندر این جهان ز برای ...
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورددل شوریده ما را به بو در کار میآوردمن آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندمکه هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآوردفروغ ماه میدیدم ز با...
چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آوردتو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورددلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه ...
به سر جام جم آن گه نظر توانی کردکه خاک میکده کحل بصر توانی کردمباش بی می و مطرب که زیر طاق سپهربدین ترانه غم از دل به در توانی کردگل مراد تو آن گه نقاب بگشایدکه خدمتش چو...
آنکس که چو سیمرغ بی نشانستاز رهزن ایام در امانستایمن نشد از دزد جز سبکباربر دوش تو این بار بس گرانستاسبی که تو را میبرد بیک عمربنگر که بدست کهاش عنانستمردمکشی دهر...
سالها دل طلب جام جم از ما میکردوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استطلب از گمشدگان لب دریا میکردمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشکو ...
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردشد سوی محتسب و کار به دستوری کردآمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنیدتا نگویند حریفان که چرا دوری کردمژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشقراه م...
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیختآه از آن مست که با مردم هشیار چه کرداشک من رنگ شفق یافت ز بیمهر...
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده