زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی و...
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی و...
چه لطف بود که ناگاه رشحه قلمتحقوق خدمت ما عرضه کرد بر کرمتبه نوک خامه رقم کردهای سلام مراکه کارخانه دوران مباد بی رقمتنگویم از من بیدل به سهو کردی یادکه در حساب خر...
میر من خوش میروی کاندر سر و پا میرمتخوش خرامان شو که پیش قد رعنا میرمتگفته بودی کی بمیری پیش من تعجیل چیستخوش تقاضا میکنی پیش تقاضا میرمتعاشق و مخمور و مهجورم بت س...
غم عاشق سینهٔ بلا پرور ماستخون در دل آرزو ز چشم ترماستهان غیر، اگر حریف مایی پیش آیکالماس بجای باده در ساغر ماستما کشتهٔ عشقیم و جهان مسلخ ماستما بیخور و خوابیم و جها...
ای غایب از نظر به خدا میسپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمتتا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمتمحرابِ ابرویت بنما تا سحرگهیدستِ دعا برآرم و...
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفتگر طمع داری از آن جام مرصع می لعلای ب...
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفتآیا چه خطا دید که از راه خطا رفتتا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بینکس واقف ما نیست که از دیده چهها رفتبر شمع نرفت از گذر آتش دل دوشآن دو...
گر ز دست زلف مشکینت خطایی رفت رفتور ز هندوی شما بر ما جفایی رفت رفتبرق عشق ار خرمن پشمینه پوشی سوخت سوختجور شاه کامران گر بر گدایی رفت رفتدر طریقت رنجش خاطر نباشد می ب...
ساقی بیار باده که ماه صیام رفتدرده قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیمعمری که بی حضور صراحی و جام رفتمستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودیدر عرصه خیال ک...
شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفتروی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفتگویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بودبار بربست و به گردش نرسیدیم و برفتبس که ما فاتحه و حرز یمانی خواندیمو...
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکار چراغ خلوتیان باز درگرفتآن شمع سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفتآن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد...
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتآری به اتفاق جهان میتوان گرفتافشای راز خلوتیان خواست کرد شمعشکر خدا که سر دلش در زبان گرفتزین آتش نهفته که در سینه من استخورشید شعلها...
شنیدهام سخنی خوش که پیر کنعان گفتفراق یار نه آن میکند که بتوان گفتحدیث هول قیامت که گفت واعظ شهرکنایتیست که از روزگار هجران گفتنشان یار سفرکرده از که پرسم بازکه ه...
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و برهاندم از بند ملامتخاک ره آن یار سفرکرده بیاریدتا چشم جهان بین کنمش جای اقامتفریاد که از شش جهتم راه ببستندآن خال و خط و زلف و ...
ای هدهد صبا به سبا میفرستمتبنگر که از کجا به کجا میفرستمتحیف است طایری چو تو در خاکدان غمزین جا به آشیان وفا میفرستمتدر راه عشق مرحله قرب و بعد نیستمیبینمت عیا...
بیستم مهرماه روز بزرگداشت حافظ شیرازی گرامی بادنه عمر خضر بماند نه ملک اسکندرنزاع بر سر دنیای دون مکن درویشحافظ
این کوزه چو من عاشق زاری بوده استدر بند سر زلف نگاری بودهستاین دسته که بر گردن او میبینیدستیست که برگردن یاری بودهستاین کوزه که آبخوارهٔ مزدوریستاز دیدهٔ شاهی...
زمین بوسید شاپور سخندانکه دایم باد خسرو شاد و خندانبه چشم نیک بینادش نکوخواهمبادا چشم بد را سوی او راهچو بر شاه آفرین کرد آن هنرمندجوابش داد کی گیتی خداوندچو من نقش ق...
هر چند بطاعت تو عصیان و خطاستزین غم نکشی که گشتن چرخ بلاستگر خستهای از کثرت طغیان گناهمندیش که ناخدای این بحر خداستابوسعید ابوالخیرمن بندهٔ عاصیم رضای تو کجاستتار...
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشتکه گناه دگران بر تو نخواهند نوشتمن اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باشهر کسی آن درود عاقبت کار که کشتهمه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست...
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشتمن و شراب فرح بخش و یار حورسرشتگدا چرا نزند لاف سلطنت امروزکه خیمه سایه ابر است و بزمگه لب کشتچمن حکایت اردیبهشت میگویدنه عاقل اس...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشتیا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمافکند و کشت و عزت صید حرم نداشتبر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یارحاشا که رسم ...
بلبلی برگ گلی خوش رنگ در منقار داشتو اندر آن برگ و نوا خوش نالههای زار داشتگفتمش در عین وصل این ناله و فریاد چیستگفت ما را جلوه معشوق در این کار داشتیار اگر ننشست با ...
جز آستان توام در جهان پناهی نیستسر مرا به جز این در حواله گاهی نیستعدو چو تیغ کشد من سپر بیندازمکه تیغ ما به جز از نالهای و آهی نیستچرا ز کوی خرابات روی برتابمکز این ...
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده