ای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیا
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ماتا سبزه گردد شورهها ت...
ای از ورای پردهها تاب تو تابستان ماما را چو تابستان ببر دل گرم تا بستان ماای چشم جان را توتیا آخر کجا رفتی بیاتا آب رحمت برزند از صحن آتشدان ماتا سبزه گردد شورهها ت...
بیا که رایتِ منصورِ پادشاه رسیدنویدِ فتح و بشارت به مِهر و ماه رسیدجمالِ بخت ز رویِ ظفر نقاب انداختکمالِ عدل به فریادِ دادخواه رسیدسپهر، دور خوش اکنون کُنَد که ماه آ...
معاشران ز حریفِ شبانه یاد آریدحقوقِ بندگیِ مخلصانه یاد آریدبه وقتِ سرخوشی از آه و ناله عُشّاقبه صوت و نغمهٔ چنگ و چَغانه یاد آریدچو لطفِ باده کُنَد جلوه در رخِ ساقیز ...
گلچینی از بهترین و معروف ترین اشعار حافظزیباترین غزلیات و شعر های حافظ گزیده بهترین اشعار حافظ شیرازیمعروف ترین و بهترین اشعار عاشقانه ، عارفانه حافظ شیرازیاشعار ح...
چو دست بر سرِ زلفش زنم به تاب رَوَدور آشتی طلبم با سرِ عِتاب رَوَدچو ماهِ نو رَهِ بیچارگانِ نَظّارهزَنَد به گوشهٔ ابرو و در نقاب رودشبِ شراب خرابم کُنَد به بیداریوگر ...
به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بودکه جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بودحدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیستبه ناله دف و نی در خروش و ولوله بودمباحثی که در آن مجلس جنون میر...
گوهر مخزن اسرار همان است که بودحقه مهر بدان مهر و نشان است که بودعاشقان زمره ارباب امانت باشندلاجرم چشم گهربار همان است که بوداز صبا پرس که ما را همه شب تا دم صبحبوی ز...
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شدصوفی مجلس که دی جام و قدح میشکستباز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شدشاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به...
هر که را با خط سبزت سر سودا باشدپای از این دایره بیرون ننهد تا باشدمن چو از خاک لحد لاله صفت برخیزمداغ سودای توام سر سویدا باشدتو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخرکز غمت دی...
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زدشعری بخوان که با او رطل گران توان زدبر آستان جانان گر سر توان نهادنگلبانگ سربلندی بر آسمان توان زدقد خمیده ما سهلت نماید امابر چشم دشم...
کسی که روی تو بیند نگه به کس نکندز عشق سیر نباشد ز عیش بس نکنددر این روش که تویی پیش هر که بازآییگرش به تیغ زنی روی بازپس نکندچنان به پای تو در مردن آرزومندمکه زندگانی ...
اگر نه باده غم دل ز یاد ما ببردنهیب حادثه بنیاد ما ز جا ببرداگر نه عقل به مستی فروکشد لنگرچگونه کشتی از این ورطه بلا ببردفغان که با همه کس غایبانه باخت فلککه کس نبود که...
بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کردهلال عید به دور قدح اشارت کردثواب روزه و حج قبول آن کس بردکه خاک میکده عشق را زیارت کردمقام اصلی ما گوشه خرابات استخداش خیر دهاد آن که ...
آن که از سنبل او غالیه تابی داردباز با دلشدگان ناز و عتابی دارداز سر کشته خود میگذری همچون بادچه توان کرد که عمر است و شتابی داردماه خورشید نمایش ز پس پرده زلفآفتابی...
هر آن که جانب اهل خدا نگه داردخداش در همه حال از بلا نگه داردحدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارددلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دس...
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آردچو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آردشب صحبت غنیمت دان که بع...
همای اوج سعادت به دام ما افتداگر تو را گذری بر مقام ما افتدحباب وار براندازم از نشاط کلاهاگر ز روی تو عکسی به جام ما افتدشبی که ماه مراد از افق شود طالعبود که پرتو نوری...
آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین دادصبر و آرام تواند به من مسکین دادوان که گیسوی تو را رسم تطاول آموختهم تواند کرمش داد من غمگین دادمن همان روز ز فرهاد طمع ببریدمکه عنا...
دیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستادصد نامه فرستادم و آن شاه سوارانپیکی ندوانید و سلامی نفرستادسوی من وحشی صفت عقل رمیدهآهوروشی کبک خرامی نفرس...
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو بادساحت کون و مکان عرصه میدان تو بادزلف خاتون ظفر شیفته پرچم توستدیده فتح ابد عاشق جولان تو بادای که انشاء عطارد صفت شوکت توستعقل کل چاکر ...
حسن تو همیشه در فزون بادرویت همه ساله لاله گون باداندر سر ما خیال عشقتهر روز که باد در فزون بادهر سرو که در چمن درآیددر خدمت قامتت نگون بادچشمی که نه فتنه تو باشدچون گ...
تنت به ناز طبیبان نیازمند مبادوجود نازکت آزرده گزند مبادسلامت همه آفاق در سلامت توستبه هیچ عارضه شخص تو دردمند مبادجمال صورت و معنی ز امن صحت توستکه ظاهرت دژم و باطن...
اگر به مذهب تو خون عاشق است مباحصلاح ما همه آن است کان تو راست صلاحسواد زلف سیاه تو جاعل الظلماتبیاض روی چو ماه تو فالق الاصباحز چین زلف کمندت کسی نیافت خلاصاز آن کمان...
ساقی بیار باده که ماه صیام رفتدرده قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیمعمری که بی حضور صراحی و جام رفتمستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودیدر عرصه خیال ک...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده