نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهی
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهینه جان بینصیبم را پیامی از دلارامینه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهینیابد محفلم گرم...
نه دل مفتون دلبندی نه جان مدهوش دلخواهینه بر مژگان من اشکی نه بر لبهای من آهینه جان بینصیبم را پیامی از دلارامینه شام بیفروغم را نشانی از سحرگاهینیابد محفلم گرم...
از ما همه عجز و نیستی مطلوب استهستی و توابعش ز ما منکوب استاین اوست پدید گشته در صورتِ مااین قدرت و فعل از آن به ما منسوب است***گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبستور جام می ...
حالِ خونین دلان که گوید باز؟وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟شرمش از چشمِ مِی پرستان بادنرگسِ مست اگر بروید بازجز فَلاطونِ خُم نشینِ شرابسِرِّ حکمت به ما که گوید باز؟هر ک...
درآ که در دلِ خسته توان درآید بازبیا که در تنِ مُرده رَوان درآید بازبیا که فُرقَتِ تو چشمِ من چُنان در بستکه فتحِ بابِ وصالت مگر گشاید بازغمی که چون سپهِ زنگ، مُلکِ دل...
اندر دل من درون و بیرون همه او استاندر تن من جان و رگ و خون همه اوستاینجای چگونه کفر و ایمان گنجدبیچون باشد وجود من چون همه اوست***من محو خدایم و خدا آن منستهر سوش مجوئ...
ای صبا نَکهَتی از خاکِ رَهِ یار بیاربِبَر اندوهِ دل و مژدهٔ دلدار بیارنکتهای روح فَزا از دهنِ دوست بگونامهای خوش خبر از عالَمِ اسرار بیارتا مُعَطَّر کُنَم از لطف...
صبا ز منزلِ جانان گذر دریغ مداروز او به عاشقِ بیدل خبر دریغ مداربه شُکرِ آن که شِکُفتی به کامِ بخت ای گلنسیمِ وصل ز مرغِ سحر دریغ مدارحریفِ عشقِ تو بودم چو ماهِ نو بو...
گر چه بر واعظِ شهر این سخن آسان نشودتا ریا وَرزَد و سالوس مسلمان نشودرندی آموز و کَرَم کُن که نه چندان هنر استحَیَوانی که ننوشد مِی و انسان نشودگوهرِ پاک بِباید که شو...
هرگزم نقشِ تو از لوحِ دل و جان نَرَوَدهرگز از یادِ من آن سروِ خرامان نَرَوَداز دِماغِ مَنِ سرگشته خیالِ دَهَنَتبه جفایِ فلک و غُصهٔ دوران نروددر ازل بست دلم با سرِ زل...
قتلِ این خسته به شمشیرِ تو تقدیر نبودور نه هیچ از دلِ بیرحمِ تو تقصیر نبودمنِ دیوانه چو زلفِ تو رها میکردمهیچ لایقترم از حلقهٔ زنجیر نبودیا رب این آینهٔ حُسن چه ...
قتل این خسته به شمشیر تو تقدیر نبودور نه هیچ از دل بیرحم تو تقصیر نبودمن دیوانه چو زلف تو رها میکردمهیچ لایقترم از حلقه زنجیر نبودیا رب این آینه حسن چه جوهر داردک...
شاهدان گر دلبری زین سان کنندزاهدان را رخنه در ایمان کنندهر کجا آن شاخ نرگس بشکفدگلرخانش دیده نرگسدان کنندای جوان سروقد گویی ببرپیش از آن کز قامتت چوگان کنندعاشقان ر...
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنندآیا بود که گوشه چشمی به ما کننددردم نهفته به ز طبیبان مدعیباشد که از خزانه غیبم دوا کنندمعشوق چون نقاب ز رخ در نمیکشدهر کس حکایتی به ت...
آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کندبر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کنداول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام ویوان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کنددلبر که جان فرسود...
هر که شد محرم دل در حرم یار بماندوان که این کار ندانست در انکار بمانداگر از پرده برون شد دل من عیب مکنشکر ایزد که نه در پرده پندار بماندصوفیان واستدند از گرو می همه رخت...
مژده ای دل که دگر باد صبا بازآمدهدهد خوش خبر از طرف سبا بازآمدبرکش ای مرغ سحر نغمه داوودی بازکه سلیمان گل از باد هوا بازآمدعارفی کو که کند فهم زبان سوسنتا بپرسد که چرا...
زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه شدصوفی مجلس که دی جام و قدح میشکستباز به یک جرعه می عاقل و فرزانه شدشاهد عهد شباب آمده بودش به خوابباز به...
هر که را با خط سبزت سر سودا باشدپای از این دایره بیرون ننهد تا باشدمن چو از خاک لحد لاله صفت برخیزمداغ سودای توام سر سویدا باشدتو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخرکز غمت دی...
بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکندبرقع برافکن تا بهشت از حور زیور برکندزان روی و خال دلستان برکش نقاب پرنیانتا پیش رویت آسمان آن خال اختر برکندخلقی چو من بر روی تو آش...
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورددل شوریده ما را به بو در کار میآوردمن آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندمکه هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآوردفروغ ماه میدیدم ز با...
دیدی ای دل که غم عشق دگربار چه کردچون بشد دلبر و با یار وفادار چه کردآه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیختآه از آن مست که با مردم هشیار چه کرداشک من رنگ شفق یافت ز بیمهر...
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب راپرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب راغیرت طاق دلاویز خم ابروی اوهمچو ناخن می خراشد سینه محراب رادیده حسرت عنان عمر نتواند گرفتهیچ دامی...
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب راصفحه آیینه بال و پر شود سیماب رااز علایق نیست پروایی دل بی تاب راهیچ دامی مانع از جولان نگردد آب راعشق در کار دل سرگشته ما عاجزستبحر ن...
دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکردیاد حریف شهر و رفیق سفر نکردیا بخت من طریق مروت فروگذاشتیا او به شاهراه طریقت گذر نکردگفتم مگر به گریه دلش مهربان کنمچون سخت بود در دل س...
آموزش تصویری حرکات بدنسازی
مشاهده