تبلیغات در ارم بلاگ


» می‌رهانی هر دمی ما را و باز

می‌رهانی هر دمی ما را و باز

دل بدو دادند ترسایان تمام

خود چه باشد قوت تقلید عام

در درون سینه مهرش کاشتند

نایب عیسیش می‌پنداشتند

او بسر دجال یک چشم لعین

ای خدا فریاد رس نعم المعین

آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست مطلب مرتبط آنک بی‌باده کند جان مرا مست کجاست

صد هزاران دام و دانه‌ست ای خدا

ما چو مرغان حریص بی‌نوا

دم بدم ما بستهٔ دام نویم

هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

می‌رهانی هر دمی ما را و باز

سوی دامی می‌رویم ای بی‌نیاز

ما درین انبار گندم می‌کنیم

گندم جمع آمده گم می‌کنیم

می‌نیندیشیم آخر ما بهوش

کین خلل در گندمست از مکر موش

موش تا انبار ما حفره زدست

و از فنش انبار ما ویران شدست

اول ای جان دفع شر موش کن

وانگهان در جمع گندم جوش کن

بشنو از اخبار آن صدر الصدور

لا صلوة تم الا بالحضور

گر نه موشی دزد در انبار ماست

گندم اعمال چل ساله کجاست

ریزه‌ریزه صدق هر روزه چرا

جمع می‌ناید درین انبار ما

بس ستارهٔ آتش از آهن جهید

وان دل سوزیده پذرفت و کشید

لیک در ظلمت یکی دزدی نهان

می‌نهد انگشت بر استارگان

می‌کشد استارگان را یک به یک

تا که نفروزد چراغی از فلک

گر هزاران دام باشد در قدم

چون تو با مایی نباشد هیچ غم

چون عنایاتت بود با ما مقیم

کی بود بیمی از آن دزد لئیم

هر شبی از دام تن ارواح را

می‌رهانی می‌کنی الواح را

می‌رهند ارواح هر شب زین قفس

فارغان نه حاکم و محکوم کس

شب ز زندان بی‌خبر زندانیان

شب ز دولت بی‌خبر سلطانیان

طرز تهیه نوشیدنی خنک توت‌فرنگی و لیمو مطلب مرتبط طرز تهیه نوشیدنی خنک توت‌فرنگی و لیمو

نه غم و اندیشهٔ سود و زیان

نه خیال این فلان و آن فلان

حال عارف این بود بی‌خواب هم

گفت ایزد هم رقود زین مرم

خفته از احوال دنیا روز و شب

چون قلم در پنجهٔ تقلیب رب

آنک او پنجه نبیند در رقم

فعل پندارد بجنبش از قلم

شمه‌ای زین حال عارف وا نمود

عقل را هم خواب حسی در ربود

رفته در صحرای بی‌چون جانشان

روحشان آسوده و ابدانشان

وز صفیری باز دام اندر کشی

جمله را در داد و در داور کشی

چونک نور صبحدم سر بر زند

کرکس زرین گردون پر زند

فالق الاصباح اسرافیل‌وار

جمله را در صورت آرد زان دیار

روحهای منبسط را تن کند

هر تنی را باز آبستن کند

اسپ جانها را کند عاری ز زین

سر النوم اخ الموتست این

لیک بهر آنک روز آیند باز

بر نهد بر پایشان بند دراز

تا که روزش واکشد زان مرغزار

وز چراگاه آردش در زیر بار

کاش چون اصحاب کهف این روح را

حفظ کردی یا چو کشتی نوح را

تا ازین طوفان بیداری و هوش

وا رهیدی این ضمیر و چشم و گوش

ای بسی اصحاب کهف اندر جهان

پهلوی تو پیش تو هست این زمان

یار با او غار با او در سرود

مهر بر چشمست و بر گوشت چه سود

مولانا


تبلیغات در ارم بلاگ
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  مجله آشپزی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   توری سایبان گلخانه   |   خرید کتراک   |   آزمون نظام مهندسی   |   لینک پرومکس   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   مشاور ایرانی در لندن   |   بلاگسازان   |   خرید آنتی ویروس   |   مصباح ترمز  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ مشاهده