خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی

صوفیی می‌گشت در دور افق

صوفیی می‌گشت در دور افق

صوفیی می‌گشت در دور افقتا شبی در خانقاهی شد قنقیک بهیمه داشت در آخر ببستاو به صدر صفه با یاران نشستپس مراقب گشت با یاران خویشدفتری باشد حضور یار پیشدفتر صوفی سواد حر...

نظر ۰ بازدید ۵
گشت با عیسی یکی ابله رفیق

گشت با عیسی یکی ابله رفیق

گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیقگفت ای همراه آن نام سنیکه بدان مرده تو زنده می‌کنیمر مرا آموز تا احسان کنماستخوانها را بدان با جان کنمگفت خامش کن...

نظر ۰ بازدید ۱۲
دزدکی از مارگیری مار برد

دزدکی از مارگیری مار برد

دزدکی از مارگیری مار بردز ابلهی آن را غنیمت می‌شمردوا رهید آن مارگیر از زخم مارمار کشت آن دزد او را زار زارمارگیرش دید پس بشناختشگفت از جان مار من پرداختشدر دعا می‌خ...

نظر ۰ بازدید ۸
ماه روزه گشت در عهد عمر

ماه روزه گشت در عهد عمر

ماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفرتا هلال روزه را گیرند فالآن یکی گفت ای عمر اینک هلالچون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمیدورنه من بیناترم ...

نظر ۰ بازدید ۶
بی‌بهارش غنچه‌ها ناکفته بود

بی‌بهارش غنچه‌ها ناکفته بود

مدتی این مثنوی تاخیر شدمهلتی بایست تا خون شیر شدتا نزاید بخت تو فرزند نوخون نگردد شیر شیرین خوش شنوچون ضیاء الحق حسام الدین عنانباز گردانید ز اوج آسمانچون به معراج ح...

نظر ۰ بازدید ۱۴
همچو شه نادان و غافل بد وزیر

همچو شه نادان و غافل بد وزیر

همچو شه نادان و غافل بد وزیرپنجه می‌زد با قدیم ناگزیربا چنان قادر خدایی کز عدمصد چو عالم هست گرداند بدمصد چو عالم در نظر پیدا کندچونک چشمت را به خود بینا کندگر جهان پ...

نظر ۰ بازدید ۱۷
خاک امین و هر چه در وی کاشتی

خاک امین و هر چه در وی کاشتی

او ز یک رنگی عیسی بو نداشتوز مزاج خم عیسی خو نداشتجامهٔ صد رنگ از آن خم صفاساده و یک‌رنگ گشتی چون صبانیست یک‌رنگی کزو خیزد ملالبل مثال ماهی و آب زلالگرچه در خشکی هزار...

نظر ۰ بازدید ۲۶
گفتم آخر خویش را من یافتم

گفتم آخر خویش را من یافتم

مدتی این مثنوی تاخیر شدمهلتی بایست تا خون شیر شدتا نزاید بخت تو فرزند نوخون نگردد شیر شیرین خوش شنوچون ضیاء الحق حسام الدین عنانباز گردانید ز اوج آسمانچون به معراج ح...

نظر ۰ بازدید ۲۰
وقت آمد زود فارغ کن دلم

وقت آمد زود فارغ کن دلم

در میان شاه و او پیغامهاشاه را پنهان بدو آرامهاآخر الامر از برای آن مرادتا دهد چون خاک ایشان را به بادپیش او بنوشت شه کای مقبلموقت آمد زود فارغ کن دلمگفت اینک اندر آن ...

نظر ۰ بازدید ۹
هست بیداری چو در بندان ما

هست بیداری چو در بندان ما

گفت لیلی را خلیفه کان تویکز تو مجنون شد پریشان و غویاز دگر خوبان تو افزون نیستیگفت خامش چون تو مجنون نیستیهر که بیدارست او در خواب‌ترهست بیداریش از خوابش بترچون بحق ...

نظر ۰ بازدید ۱۹
می‌رهانی هر دمی ما را و باز

می‌رهانی هر دمی ما را و باز

دل بدو دادند ترسایان تمامخود چه باشد قوت تقلید عامدر درون سینه مهرش کاشتندنایب عیسیش می‌پنداشتنداو بسر دجال یک چشم لعینای خدا فریاد رس نعم المعینصد هزاران دام و دان...

نظر ۰ بازدید ۲۶
فضل طاعت را نجستندی ازو

فضل طاعت را نجستندی ازو

صد هزاران مرد ترسا سوی اواندک‌اندک جمع شد در کوی اواو بیان می‌کرد با ایشان برازسر انگلیون و زنار و نمازاو به ظاهر واعظ احکام بودلیک در باطن صفیر و دام بودبهر این بعض...

نظر ۰ بازدید ۵
حال تو دیدم ننوشم قال تو

حال تو دیدم ننوشم قال تو

پس بگویم من بسر نصرانیمای خدای رازدان می‌دانیمشاه واقف گشت از ایمان منوز تعصب کرد قصد جان منخواستم تا دین ز شه پنهان کنمآنک دین اوست ظاهر آن کنمشاه بویی برد از اسرار ...

نظر ۰ بازدید ۱۴
دیو را نطق تو خامش می‌کند

دیو را نطق تو خامش می‌کند

جمله گفتند ای حکیم رخنه‌جواین فریب و این جفا با ما مگوچارپا را قدر طاقت با رنهبر ضعیفان قدر قوت کار نهدانهٔ هر مرغ اندازهٔ ویستطعمهٔ هر مرغ انجیری کیستطفل را گر نان د...

نظر ۰ بازدید ۱۰
چون غرض آمد هنر پوشیده شد

چون غرض آمد هنر پوشیده شد

بود شاهی در جهودان ظلم‌سازدشمن عیسی و نصرانی گدازعهد عیسی بود و نوبت آن اوجان موسی او و موسی جان اوشاه احول کرد در راه خداآن دو دمساز خدایی را جداگفت استاد احولی را ک...

نظر ۰ بازدید ۳۵
راه جان مر جسم را ویران کند

راه جان مر جسم را ویران کند

بود بقالی و وی را طوطییخوش‌نوایی سبز و گویا طوطییبر دکان بودی نگهبان دکاننکته گفتی با همه سوداگراندر خطاب آدمی ناطق بدیدر نوای طوطیان حاذق بدیخواجه روزی سوی خانه رف...

نظر ۰ بازدید ۳۱
تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک

تو قیاس از خویش می‌گیری ولیک

کشتن آن مرد بر دست حکیمنه پی اومید بود و نه ز بیماو نکشتش از برای طبع شاهتا نیامد امر و الهام الهآن پسر را کش خضر ببرید حلقسر آن را در نیابد عام خلقآنک از حق یابد او وحی ...

نظر ۰ بازدید ۲۴
عشقهایی کز پی رنگی بود

عشقهایی کز پی رنگی بود

شه فرستاد آن طرف یک دو رسولحاذقان و کافیان بس عدولتا سمرقند آمدند آن دو امیرپیش آن زرگر ز شاهنشه بشیرکای لطیف استاد کامل معرفتفاش اندر شهرها از تو صفتنک فلان شه از بر...

نظر ۰ بازدید ۲۳
خانهٔ اسرار تو چون دل شود

خانهٔ اسرار تو چون دل شود

گفت ای شه خلوتی کن خانه رادور کن هم خویش و هم بیگانه راکس ندارد گوش در دهلیزهاتا بپرسم زین کنیزک چیزهاخانه خالی ماند و یک دیار نهجز طبیب و جز همان بیمار نهنرم نرمک گفت ...

نظر ۰ بازدید ۲۴
گفت گنجی یافتم آخر بصبر

گفت گنجی یافتم آخر بصبر

دست بگشاد و کنارانش گرفتهمچو عشق اندر دل و جانش گرفتدست و پیشانیش بوسیدن گرفتوز مقام و راه پرسیدن گرفتپرس پرسان می‌کشیدش تا بصدرگفت گنجی یافتم آخر بصبرگفت ای نور حق ...

نظر ۰ بازدید ۱۲
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

بی‌ادب محروم گشت از لطف رب

از خدا جوییم توفیق ادببی‌ادب محروم گشت از لطف رببی‌ادب تنها نه خود را داشت بدبلک آتش در همه آفاق زدمایده از آسمان در می‌رسیدبی‌شری و بیع و بی‌گفت و شنیددرمیان قوم ...

نظر ۰ بازدید ۳۱
من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

من چه گویم چون تو می‌دانی نهان

شه چو عجز آن حکیمان را بدیدپا برهنه جانب مسجد دویدرفت در مسجد سوی محراب شدسجده‌گاه از اشک شه پر آب شدچون به خویش آمد ز غرقاب فناخوش زبان بگشاد در مدح و دعاکای کمینه بخ...

نظر ۰ بازدید ۱۶
از قضا سرکنگبین صفرا فزود

از قضا سرکنگبین صفرا فزود

بشنوید ای دوستان این داستانخود حقیقت نقد حال ماست آنبود شاهی در زمانی پیش ازینملک دنیا بودش و هم ملک دیناتفاقا شاه روزی شد سواربا خواص خویش از بهر شکاریک کنیزک دید ش...

نظر ۰ بازدید ۲۵
سرآغاز

سرآغاز

بشنو این نی چون شکایت می‌کنداز جداییها حکایت می‌کندکز نیستان تا مرا ببریده‌انددر نفیرم مرد و زن نالیده‌اندسینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاقهر ک...

نظر ۰ بازدید ۹






ثبت آگهی رایگان درج آگهی ویژه در بالون آگهی
Buy Website Traffic Cheap
ساخت وبلاگساخت وبلاگ حرفه ای رایگان
Buy website Traffic

  ساخت وبلاگ رایگان