خانه تگ‌ها آرشیو پیوندها بیوگرافی

جانی و جهانی و جهان با تو خوش است

جانی و جهانی و جهان با تو خوش است

جانی و جهانی و جهان با تو خوش استور زخم زنی زخم سنان با تو خوش استخود معدن کیمیاست خاک از کف توهرچند که ناخوشست آن با تو خوش است مولانا ، دیوان شمسخوشنویس علایی راد

نظر ۰ بازدید ۱۳۶
بشنو از نی چون حکایت می کند

بشنو از نی چون حکایت می کند

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کندکز نیستان تا مرا ببریده اند از نَفیرم مرد و زن نالیده اندسینه خواهم شَرحه شَرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاقهر ک...

نظر ۰ بازدید ۹۹
کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی؟ نمی‌گویی؟

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی؟ نمی‌گویی؟

کجا شد عهد و پیمانی که می‌کردی؟ نمی‌گویی؟کسی را کاو به جان و دل تو را جویَد، نمی‌جویی؟دل‌افکاری که رویِ خود به خونِ دیده می‌شویَدچرا از وی نمی‌داری، دو دستِ خود ن...

نظر ۰ بازدید ۲۰۰
آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت

آن مسلمان ترک ابله کرد و تفت

آن مسلمان ترک ابله کرد و تفتزیر لب لاحول گویان باز رفتگفت چون از جد و بندم وز جدالدر دل او پیش می‌زاید خیالپس ره پند و نصیحت بسته شدامر اعرض عنهم پیوسته شدچون دوایت می...

نظر ۰ بازدید ۱۸۹
عاقلی بر اسپ می‌آمد سوار

عاقلی بر اسپ می‌آمد سوار

عاقلی بر اسپ می‌آمد سواردر دهان خفته‌ای می‌رفت مارآن سوار آن را بدید و می‌شتافتتا رماند مار را فرصت نیافتچونک از عقلش فراوان بد مددچند دبوسی قوی بر خفته زدبرد او ر...

نظر ۰ بازدید ۱۱۳
گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

گل در بر و می در کف و معشوق به کام است

گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطان جهانم به چنین روز غلام استگو شمع میارید در این جمع که امشبدر مجلس ما ماه رخ دوست تمام استدر مذهب ما باده حلال است ولیکنبی روی...

نظر ۰ بازدید ۲۴۷
ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شما

ای عاشقان ای عاشقان امروز ماییم و شماافتاده در غرقابه‌ای تا خود که داند آشناگر سیل عالم پر شود هر موج چون اشتر شودمرغان آبی را چه غم تا غم خورد مرغ هواما رخ ز شکر افرو...

نظر ۰ بازدید ۲۰۵
با وکیل قاضی ادراک‌مند

با وکیل قاضی ادراک‌مند

با وکیل قاضی ادراک‌منداهل زندان در شکایت آمدندکه سلام ما به قاضی بر کنونبازگو آزار ما زین مرد دونکندرین زندان بماند او مستمریاوه‌تاز و طبل‌خوارست و مضرچون مگس حاض...

نظر ۰ بازدید ۱۵۲
بود شخصی مفلسی بی خان و مان

بود شخصی مفلسی بی خان و مان

بود شخصی مفلسی بی خان و مانمانده در زندان و بند بی امانلقمهٔ زندانیان خوردی گزافبر دل خلق از طمع چون کوه قافزهره نه کس را که لقمهٔ نان خوردزانک آن لقمه‌ربا گاوش بردهر...

نظر ۰ بازدید ۲۴۸
آن غلامک را چو دید اهل ذکا

آن غلامک را چو دید اهل ذکا

آن غلامک را چو دید اهل ذکاآن دگر را کرد اشارت که بیاکاف رحمت گفتمش تصغیر نیستجد گود فرزندکم تحقیر نیستچون بیامد آن دوم در پیش شاهبود او گنده‌دهان دندان سیاهگرچه شه ن...

نظر ۰ بازدید ۲۲۲
پادشاهی دو غلام ارزان خرید

پادشاهی دو غلام ارزان خرید

پادشاهی دو غلام ارزان خریدبا یکی زان دو سخن گفت و شنیدیافتش زیرک‌دل و شیرین جواباز لب شکر چه زاید شکرآبآدمی مخفیست در زیر زباناین زبان پرده‌ست بر درگاه جانچونک بادی...

نظر ۰ بازدید ۲۲۰
صوفیی در خانقاه از ره رسید

صوفیی در خانقاه از ره رسید

صوفیی در خانقاه از ره رسیدمرکب خود برد و در آخر کشیدآبکش داد و علف از دست خویشنه چنان صوفی که ما گفتیم پیشاحتیاطش کرد از سهو و خباطچون قضا آید چه سودست احتیاطصوفیان تق...

نظر ۰ بازدید ۲۲۰
زاهدی را گفت یاری در عمل

زاهدی را گفت یاری در عمل

زاهدی را گفت یاری در عملکم گری تا چشم را ناید خللگفت زاهد از دو بیرون نیست حالچشم بیند یا نبیند آن جمالگر ببیند نور حق خود چه غمستدر وصال حق دو دیده چه کمستور نخواهد دی...

نظر ۰ بازدید ۲۰۴
بود شیخی دایما او وامدار

بود شیخی دایما او وامدار

بود شیخی دایما او وامداراز جوامردی که بود آن نامدارده هزاران وام کردی از مهانخرج کردی بر فقیران جهانهم بوام او خانقاهی ساختهجان و مال و خانقه در باختهوام او را حق ز ه...

نظر ۰ بازدید ۱۷۶
دین نه آن بازیست کو از شه گریخت

دین نه آن بازیست کو از شه گریخت

دین نه آن بازیست کو از شه گریختسوی آن کمپیر کو می آرد بیختتا که تتماجی پزد اولاد رادید آن باز خوش خوش‌زاد راپایکش بست و پرش کوتاه کردناخنش ببرید و قوتش کاه کردگفت ناا...

نظر ۰ بازدید ۲۸۴
رو در افتادن گرفت او هر زمان

رو در افتادن گرفت او هر زمان

چونک صوفی بر نشست و شد روانرو در افتادن گرفت او هر زمانهر زمانش خلق بر می‌داشتندجمله رنجورش همی‌پنداشتندآن یکی گوشش همی‌پیچید سختوان دگر در زیر کامش جست لختوان دگر...

نظر ۰ بازدید ۳۰۵
کی گذارد آنک رشک روشنیست

کی گذارد آنک رشک روشنیست

کی گذارد آنک رشک روشنیستتا بگویم آنچ فرض و گفتنیستبحر کف پیش آرد و سدی کندجر کند وز بعد جر مدی کنداین زمان بشنو چه مانع شد مگرمستمع را رفت دل جای دگرخاطرش شد سوی صوفی ق...

نظر ۰ بازدید ۱۷۸
مشورت می‌رفت در ایجاد خلق

مشورت می‌رفت در ایجاد خلق

مشورت می‌رفت در ایجاد خلقجانشان در بحر قدرت تا به حلقچون ملایک مانع آن می‌شدندبر ملایک خفیه خنبک می‌زدندمطلع بر نقش هر که هست شدپیش از آن کین نفس کل پابست شدپیشتر ز ...

نظر ۰ بازدید ۲۲۷
صوفیی می‌گشت در دور افق

صوفیی می‌گشت در دور افق

صوفیی می‌گشت در دور افقتا شبی در خانقاهی شد قنقیک بهیمه داشت در آخر ببستاو به صدر صفه با یاران نشستپس مراقب گشت با یاران خویشدفتری باشد حضور یار پیشدفتر صوفی سواد حر...

نظر ۰ بازدید ۱۸۶
گشت با عیسی یکی ابله رفیق

گشت با عیسی یکی ابله رفیق

گشت با عیسی یکی ابله رفیقاستخوانها دید در حفرهٔ عمیقگفت ای همراه آن نام سنیکه بدان مرده تو زنده می‌کنیمر مرا آموز تا احسان کنماستخوانها را بدان با جان کنمگفت خامش کن...

نظر ۰ بازدید ۴۲۳
دزدکی از مارگیری مار برد

دزدکی از مارگیری مار برد

دزدکی از مارگیری مار بردز ابلهی آن را غنیمت می‌شمردوا رهید آن مارگیر از زخم مارمار کشت آن دزد او را زار زارمارگیرش دید پس بشناختشگفت از جان مار من پرداختشدر دعا می‌خ...

نظر ۰ بازدید ۲۸۸
ماه روزه گشت در عهد عمر

ماه روزه گشت در عهد عمر

ماه روزه گشت در عهد عمربر سر کوهی دویدند آن نفرتا هلال روزه را گیرند فالآن یکی گفت ای عمر اینک هلالچون عمر بر آسمان مه را ندیدگفت کین مه از خیال تو دمیدورنه من بیناترم ...

نظر ۰ بازدید ۱۸۱
بی‌بهارش غنچه‌ها ناکفته بود

بی‌بهارش غنچه‌ها ناکفته بود

مدتی این مثنوی تاخیر شدمهلتی بایست تا خون شیر شدتا نزاید بخت تو فرزند نوخون نگردد شیر شیرین خوش شنوچون ضیاء الحق حسام الدین عنانباز گردانید ز اوج آسمانچون به معراج ح...

نظر ۰ بازدید ۲۳۸
همچو شه نادان و غافل بد وزیر

همچو شه نادان و غافل بد وزیر

همچو شه نادان و غافل بد وزیرپنجه می‌زد با قدیم ناگزیربا چنان قادر خدایی کز عدمصد چو عالم هست گرداند بدمصد چو عالم در نظر پیدا کندچونک چشمت را به خود بینا کندگر جهان پ...

نظر ۰ بازدید ۳۱۶




۱۲




گران خریدن ممنوع ، تبلیغات شما تخصص ماست  گران خریدن ممنوع ، تبلیغات شما تخصص ماست مشاهده