که گفتهاند نکویی کن و در آب انداز...
بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب اندازمرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفتهاند نکویی کن و در آب اندازز کوی میکده برگشتهام ز راه خطامرا د...
بیا و کشتی ما در شط شراب اندازخروش و ولوله در جان شیخ و شاب اندازمرا به کشتی باده درافکن ای ساقیکه گفتهاند نکویی کن و در آب اندازز کوی میکده برگشتهام ز راه خطامرا د...
زلف او بر رخ چو جولان میکندمشک را در شهر ارزان میکندجوهری عقل در بازار حسنقیمت لعلش به صد جان میکندآفتاب حسن او تا شعله زدماه رخ در پرده پنهان میکندمن همه قصد و...
گلچینی از بهترین و معروف ترین اشعار حافظزیباترین غزلیات و شعر های حافظ گزیده بهترین اشعار حافظ شیرازیمعروف ترین و بهترین اشعار عاشقانه ، عارفانه حافظ شیرازیاشعار ح...
کاروان میرود و بار سفر میبندندتا دگربار که بیند که به ما پیوندندخیلتاشان جفاکار و محبان ملولخیمه را همچو دل از صحبت ما برکندندآن همه عشوه که در پیش نهادند و غرورع...
آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چندتو ز ما فارغ و ما از تو پریشان تا چندخار در پای گل از دور به حسرت دیدنتشنه بازآمدن از چشمه حیوان تا چندگوش در گفتن شیرین تو واله تا کیچشم د...
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستندجهان جوان شد و یاران به عیش بنشستندحریف مجلس ما خود همیشه دل میبردعلی الخصوص که پیرایهای بر او بستندکسان که در رمضان چنگ میشکستند...
اینان مگر ز رحمت محض آفریدهاندکآرام جان و انس دل و نور دیدهاندلطف آیتیست در حق اینان و کبر و نازپیراهنی که بر قد ایشان بریدهاندآید هنوزشان ز لب لعل بوی شیرشیری...
گلبنان پیرایه بر خود کردهاندبلبلان را در سماع آوردهاندساقیان لاابالی در طوافهوش میخواران مجلس بردهاندجرعهای خوردیم و کار از دست رفتتا چه بی هوشانه در می کرده...
عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاندمن خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاندپیش از این گویند کز عشقت پریشانست حالگر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاندپرده بر عیب...
ساقی به نور باده برافروز جام مامطرب بگو که کار جهان شد به کام ماما در پیاله عکس رخ یار دیدهایمای بیخبر ز لذت شرب مدام ماهرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشقثبت است بر...
زین همرهان همراز من تنها توئی تنها بیاباشد که در کام صدف گوهر شوی یکتا بیایارب که از دریا دلی خود گوهر یکتا شویای اشک چشم آسمان در دامن دریا بیاما ره به کوی عافیت دانی...
طبعم از لعل تو آموخت در افشانیهاای رخت چشمه خورشید درخشانیهاسرو من صبح بهار است به طرف چمن آیتا نسیمت بنوازد به گل افشانیهاگر بدین جلوه به دریاچه اشگم تابیچشم خورشید...
زندگی شد من و یک سلسله ناکامیهامستم از ساغر خون جگر آشامیهابسکه با شاهد ناکامیم الفتها رفتشادکامم دگر از الفت ناکامیهابخت برگشته ما خیره سری آغازیدتا چه بازد دگرم ت...
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرابی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرانوشداروئی و بعد از مرگ سهراب آمدیسنگدل این زودتر می خواستی حالا چراعمر ما را مهلت امروز و فردای تو...
شب فراق نخواهم دواج دیبا راکه شب دراز بود خوابگاه تنها راز دست رفتن دیوانه عاقلان دانندکه احتمال نماندست ناشکیبا راگرش ببینی و دست از ترنج بشناسیروا بود که ملامت کنی...
صبا به لطف بگو آن غزال رعنا راکه سر به کوه و بیابان تو دادهای ما راشکرفروش که عمرش دراز باد چراتفقدی نکند طوطی شکرخا راغرور حسنت اجازت مگر نداد ای گلکه پرسشی نکنی عن...
اگر تو فارغی از حال دوستان یارافراغت از تو میسر نمیشود ما راتو را در آینه دیدن جمال طلعت خویشبیان کند که چه بودست ناشکیبا رابیا که وقت بهارست تا من و تو به همبه دیگرا...
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی رانجستم زندگانی را و گم کردم جوانی راکنون با بار پیری آرزومندم که برگردمبه دنبال جوانی کوره راه زندگانی رابه یاد یار دیرین کاروان گ...
شب به هم درشکند زلف چلیپائی راصبحدم سردهد انفاس مسیحائی راگر از آن طور تجلی به چراغی برسیموسی دل طلب و سینه سینائی راگر به آئینه سیماب سحر رشک بریاشک سیمین طلبی آینه ...
بیداد رفت لاله بر باد رفته رایا رب خزان چه بود بهار شکفته راهر لاله ای که از دل این خاکدان دمیدنو کرد داغ ماتم یاران رفته راجز در صفای اشک دلم وا نمی شودباران به دامن ا...
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا رافغان کاین لولیان شوخ شیر...
روی تو خوش مینماید آینه ماکآینه پاکیزه است و روی تو زیباچون می روشن در آبگینه صافیخوی جمیل از جمال روی تو پیداهر که دمی با تو بود یا قدمی رفتاز تو نباشد به هیچ روی شک...
ای نفس خرم باد صبااز بر یار آمدهای مرحباقافله شب چه شنیدی ز صبحمرغ سلیمان چه خبر از سبابر سر خشمست هنوز آن حریفیا سخنی میرود اندر رضااز در صلح آمدهای یا خلافبا قد...
به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یاراکه این دو فتنه بهم می زنند دنیا راچه شعبده است که در چشمکان آبی تونهفته اند شب ماهتاب دریا راتو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوحبه یا...
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده