این اوست پدید گشته در صورتِ ما...
از ما همه عجز و نیستی مطلوب استهستی و توابعش ز ما منکوب استاین اوست پدید گشته در صورتِ مااین قدرت و فعل از آن به ما منسوب است***گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبستور جام می ...
از ما همه عجز و نیستی مطلوب استهستی و توابعش ز ما منکوب استاین اوست پدید گشته در صورتِ مااین قدرت و فعل از آن به ما منسوب است***گر سبحهٔ صد دانه شماری خوبستور جام می ...
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم بازچه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نوازنیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشویکه کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیازز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتا...
بخت از دهانِ دوست نشانم نمیدهددولت خبر ز رازِ نهانم نمیدهداز بهرِ بوسهای ز لبش جان همیدهماینم همیسِتانَد و آنم نمیدهدمُردم در این فِراق و در آن پرده راه نی...
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بوددیده را روشنی از خاک درت حاصل بودراست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاکبر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بوددل چو از پیر خرد نقل معانی میک...
گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کندساقی به جام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کندحقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امان...
نه هر که چهره برافروخت دلبری داندنه هر که آینه سازد سکندری داندنه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشستکلاه داری و آیین سروری داندتو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکنکه دوست خ...
آن که از سنبل او غالیه تابی داردباز با دلشدگان ناز و عتابی دارداز سر کشته خود میگذری همچون بادچه توان کرد که عمر است و شتابی داردماه خورشید نمایش ز پس پرده زلفآفتابی...
هر آن که جانب اهل خدا نگه داردخداش در همه حال از بلا نگه داردحدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوستکه آشنا سخن آشنا نگه دارددلا معاش چنان کن که گر بلغزد پایفرشتهات به دو دس...
کسی که حسن و خط دوست در نظر داردمحقق است که او حاصل بصر داردچو خامه در ره فرمان او سر طاعتنهادهایم مگر او به تیغ برداردکسی به وصل تو چون شمع یافت پروانهکه زیر تیغ تو ه...
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آردنهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آردچو مهمان خراباتی به عزت باش با رندانکه درد سر کشی جانا گرت مستی خمار آردشب صحبت غنیمت دان که بع...
روز وصل دوستداران یاد بادیاد باد آن روزگاران یاد بادکامم از تلخی غم چون زهر گشتبانگ نوش شادخواران یاد بادگر چه یاران فارغند از یاد مناز من ایشان را هزاران یاد بادمبت...
ای غایب از نظر به خدا میسپارمتجانم بسوختی و به دل دوست دارمتتا دامنِ کفن نکشم زیرِ پایِ خاکباور مکن که دست ز دامن بدارمتمحرابِ ابرویت بنما تا سحرگهیدستِ دعا برآرم و...
حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفتآری به اتفاق جهان میتوان گرفتافشای راز خلوتیان خواست کرد شمعشکر خدا که سر دلش در زبان گرفتزین آتش نهفته که در سینه من استخورشید شعلها...
توانگران که به جنب سرای درویشندمروت است که هر وقت از او بیندیشندتو ای توانگر حسن از غنای درویشانخبر نداری اگر خستهاند و گر ریشندتو را چه غم که یکی در غمت به جان آیدک...
مرحبا ای پیک مشتاقان بده پیغام دوستتا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوستواله و شیداست دایم همچو بلبل در قفسطوطی طبعم ز عشق شکر و بادام دوستزلف او دام است و خالش دانه آن د...
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوستبیار نفحهای از گیسوی معنبر دوستبه جان او که به شکرانه جان برافشانماگر به سوی من آری پیامی از بر دوستو گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار...
آن پیک نامور که رسید از دیار دوستآورد حرز جان ز خط مشکبار دوستخوش میدهد نشان جلال و جمال یارخوش میکند حکایت عز و وقار دوستدل دادمش به مژده و خجلت همیبرمزین نقد قل...
گل در بر و می در کف و معشوق به کام استسلطان جهانم به چنین روز غلام استگو شمع میارید در این جمع که امشبدر مجلس ما ماه رخ دوست تمام استدر مذهب ما باده حلال است ولیکنبی روی...
آفتاب از کوه سر بر میزندماهروی انگشت بر در میزندآن کمان ابرو که تیر غمزهاشهر زمانی صید دیگر میزنددست و ساعد میکشد درویش راتا نپنداری که خنجر میزندیاسمین بو...
روندگان مقیم از بلا نپرهیزندگرفتگان ارادت به جور نگریزندامیدواران دست طلب ز دامن دوستاگر فروگسلانند در که آویزندمگر تو روی بپوشی و گر نه ممکن نیستکه اهل معرفت از تو ...
کاروان میرود و بار سفر میبندندتا دگربار که بیند که به ما پیوندندخیلتاشان جفاکار و محبان ملولخیمه را همچو دل از صحبت ما برکندندآن همه عشوه که در پیش نهادند و غرورع...
درخت غنچه برآورد و بلبلان مستندجهان جوان شد و یاران به عیش بنشستندحریف مجلس ما خود همیشه دل میبردعلی الخصوص که پیرایهای بر او بستندکسان که در رمضان چنگ میشکستند...
گلبنان پیرایه بر خود کردهاندبلبلان را در سماع آوردهاندساقیان لاابالی در طوافهوش میخواران مجلس بردهاندجرعهای خوردیم و کار از دست رفتتا چه بی هوشانه در می کرده...
عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاندمن خود این پیدا همیگویم که پنهان گفتهاندپیش از این گویند کز عشقت پریشانست حالگر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاندپرده بر عیب...
تبلیغات افزایش بازدید و افزایش فروش در ارم بلاگ
مشاهده