چون بلبل مست راه در بستان یافت
چون بلبل مست راه در بستان یافتروی گل و جام باده را خندان یافتآمد به زبان حال در گوشم گفتدریاب که عمر رفته را نتوان یافت*******چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشتخواهی تو فلک ه...
چون بلبل مست راه در بستان یافتروی گل و جام باده را خندان یافتآمد به زبان حال در گوشم گفتدریاب که عمر رفته را نتوان یافت*******چون چرخ به کامِ یک خردمند نگشتخواهی تو فلک ه...
یاد باد آن که نهانت نظری با ما بودرقم مهر تو بر چهره ما پیدا بودیاد باد آن که چو چشمت به عتابم میکشتمعجز عیسویت در لب شکرخا بودیاد باد آن که صبوحی زده در مجلس انسجز من...
شراب بیغش و ساقی خوش دو دام رهندکه زیرکان جهان از کمندشان نرهندمن ار چه عاشقم و رند و مست و نامه سیاههزار شکر که یاران شهر بیگنهندجفا نه پیشه درویشیست و راهرویبیار...
غلام نرگس مست تو تاجدارانندخراب باده لعل تو هوشیارانندتو را صبا و مرا آب دیده شد غمازو گر نه عاشق و معشوق رازدارانندز زیر زلف دوتا چون گذر کنی بنگرکه از یمین و یسارت چ...
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدندگل آدم بسرشتند و به پیمانه زدندساکنان حرم ستر و عفاف ملکوتبا من راه نشین باده مستانه زدندآسمان بار امانت نتوانست کشیدقرعهٔ کار به نام...
من و انکار شراب این چه حکایت باشدغالبا این قدرم عقل و کفایت باشدتا به غایت ره میخانه نمیدانستمور نه مستوری ما تا به چه غایت باشدزاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیازتا ...
دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمیگیردز هر در میدهم پندش ولیکن در نمیگیردخدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گوکه نقشی در خیال ما از این خوشتر نمیگیردبیا ای ساقی گلر...
دوستان دختر رز توبه ز مستوری کردشد سوی محتسب و کار به دستوری کردآمد از پرده به مجلس عرقش پاک کنیدتا نگویند حریفان که چرا دوری کردمژدگانی بده ای دل که دگر مطرب عشقراه م...
نیست در شهر نگاری که دل ما ببردبختم ار یار شود رختم از این جا ببردکو حریفی کش سرمست که پیش کرمشعاشق سوخته دل نام تمنا ببردباغبانا ز خزان بیخبرت میبینمآه از آن روز ک...
دلی که غیب نمای است و جام جم داردز خاتمی که دمی گم شود چه غم داردبه خط و خال گدایان مده خزینه دلبه دست شاهوشی ده که محترم داردنه هر درخت تحمل کند جفای خزانغلام همت سروم ...
صوفی ار باده به اندازه خورد نوشش بادور نه اندیشه این کار فراموشش بادآن که یک جرعه می از دست تواند دادندست با شاهد مقصود در آغوشش بادپیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفتآفرین...
در این زمانه رفیقی که خالی از خلل استصراحی می ناب و سفینه غزل استجریده رو که گذرگاه عافیت تنگ استپیاله گیر که عمر عزیز بیبدل استنه من ز بی عملی در جهان ملولم و بسملال...
المنة لله که در میکده باز استزان رو که مرا بر در او روی نیاز استخمها همه در جوش و خروشند ز مستیوان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز استاز وی همه مستی و غرور است و تکبروز ...
دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزندهزار فتنه به هر گوشهای برانگیزندچگونه انس نگیرند با تو آدمیانکه از لطافت خوی تو وحش نگریزندچنان که در رخ خوبان حلال نیست نظرحلال نی...
مطلب طاعت و پیمان و صلاح از من مستکه به پیمانه کشی شهره شدم روز الستمن همان دم که وضو ساختم از چشمه عشقچارتکبیر زدم یک سره بر هر چه که هستمی بده تا دهمت آگهی از سر قضاکه...
زمستان، پوستین افزود بر تن، کدخدایان راولیکن پوست خواهد کَند ما یک لا قبایان را...رهِ ماتمسرای ما ندانم از که می پرسد؟زمستانی که نشناسد در دولتسرایان رابه دوش از برف ...
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده