ز عشق ناتمام ما جمال یار مستغنی است
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا رافغان کاین لولیان شوخ شیر...
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رابه خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا رابده ساقی می باقی که در جنت نخواهی یافتکنار آب رکن آباد و گلگشت مصلا رافغان کاین لولیان شوخ شیر...
از خدا جوییم توفیق ادببیادب محروم گشت از لطف رببیادب تنها نه خود را داشت بدبلک آتش در همه آفاق زدمایده از آسمان در میرسیدبیشری و بیع و بیگفت و شنیددرمیان قوم ...
روی تو خوش مینماید آینه ماکآینه پاکیزه است و روی تو زیباچون می روشن در آبگینه صافیخوی جمیل از جمال روی تو پیداهر که دمی با تو بود یا قدمی رفتاز تو نباشد به هیچ روی شک...
ای نفس خرم باد صبااز بر یار آمدهای مرحباقافله شب چه شنیدی ز صبحمرغ سلیمان چه خبر از سبابر سر خشمست هنوز آن حریفیا سخنی میرود اندر رضااز در صلح آمدهای یا خلافبا قد...
محمد کافرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشچراغ افروز چشم اهل بینشطراز کار گاه آفرینشسرو سرهنگ میدان وفا راسپه سالار و سر خیل انبیا رامرقع بر کش نر مادهای چندشفا...
خدایا چون گل ما را سرشتیوثیقت نامهای بر ما نوشتیبه ما بر خدمت خود عرض کردیجزای آن به خود بر فرض کردیچو ما با ضعف خود دربند آنیمکه بگزاریم خدمت تا توانیمتو با چندان ع...
خبر داری که سیاحان افلاکچرا گردند گرد مرکز خاکدر این محرابگه معبودشان کیستوزین آمد شدن مقصودشان چیستچه میخواهند ازین محمل کشیدنچه میجویند ازین منزل بریدنچرا ای...
در کعبه اگر دل سوی غیرست تراطاعت همه فسق و کعبه دیرست تراور دل به خدا و ساکن میکدهایمی نوش که عاقبت بخیرست تراتا درد رسید چشم خونخوار تراخواهم که کشد جان من آزار ترا...
از زهد اگر مدد دهی ایمان رامرتاض کنی به ترک دینی جان راترک دنیا نه زهد دنیا زیراکنزدیک خرد زهد نخوانند آن راتسبیح ملک را و صفا رضوان رادوزخ بد را بهشت مر نیکان رادیبا ...
هرگاه که بینی دو سه سرگردانراعیب ره مردان نتوان کرد آنراتقلید دو سه مقلد بیمعنیبدنام کند ره جوانمردان رایا رب مکن از لطف پریشان ما راهر چند که هست جرم و عصیان ما راذ...
شه چو عجز آن حکیمان را بدیدپا برهنه جانب مسجد دویدرفت در مسجد سوی محراب شدسجدهگاه از اشک شه پر آب شدچون به خویش آمد ز غرقاب فناخوش زبان بگشاد در مدح و دعاکای کمینه بخ...
بشنوید ای دوستان این داستانخود حقیقت نقد حال ماست آنبود شاهی در زمانی پیش ازینملک دنیا بودش و هم ملک دیناتفاقا شاه روزی شد سواربا خواص خویش از بهر شکاریک کنیزک دید شه...
بشنو این نی چون شکایت میکنداز جداییها حکایت میکندکز نیستان تا مرا ببریدهانددر نفیرم مرد و زن نالیدهاندسینه خواهم شرحه شرحه از فراقتا بگویم شرح درد اشتیاقهر ک...
به چشمک اینهمه مژگان به هم مزن یاراکه این دو فتنه بهم می زنند دنیا راچه شعبده است که در چشمکان آبی تونهفته اند شب ماهتاب دریا راتو خود به جامه خوابی و ساقیان صبوحبه یا...
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا راکه به ماسوا فکندی همه سایه هما رادل اگر خداشناسی همه در رخ علی بینبه علی شناختم من به خدا قسم خدا رابه خدا که در دو عالم اثر از فنا نما...
گذار آرد مه من گاهگاه از اشتباه اینجافدای اشتباهی کآرد او را گاهگاه اینجامگر ره گم کند کو را گذار افتد به ما یاربفراوان کن گذار آن مه گم کرده راه اینجاکله جا ماندش این...
آنچنان کز رفتن گل، خار می ماند به جااز جوانی حسرت بسیار می ماند به جاآه افسوس و سرشک گرم و داغ حسرت استآنچه از عمر سبک رفتار می ماند به جانیست غیر از رشته طول امل چون عن...
ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا راکنج قفس چو نیک بیندیشیچون گلشن است مرغ شکیبا رابشکاف خاک را و ببین آنگهبی مهری زمانهٔ رسوا رااین دشت، خوابگاه شهیدانس...
اول دفتر به نام ایزد داناصانع پروردگار حی توانااکبر و اعظم خدای عالم و آدمصورت خوب آفرید و سیرت زیبااز در بخشندگی و بنده نوازیمرغ هوا را نصیب و ماهی دریاقسمت خود می...
ابوسعید ابوالخیرباز آ باز آ هر آنچه هستی باز آگر کافر و گبر و بتپرستی باز آاین درگه ما درگه نومیدی نیستصد بار اگر توبه شکستی باز آیا رب به محمد و علی و زهرایا رب به حس...
صلاح کار کجا و من خراب کجاببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجادلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوسکجاست دیر مغان و شراب ناب کجاچه نسبت است به رندی صلاح و تقوا راسماع وعظ کجا نغمه...
آن کس که ترا شناخت جان را چه کندفرزند و عیال و خانمان را چه کنددیوانه کنی هر دو جهانش بخشیدیوانهٔ تو هر دو جهان را چه کندآن کس که از آب و گل نگاری داردروزی به وصال او قر...
آسمانش را گرفته تنگ در آغوشابر؛ با آن پوستین سردِ نمناکش.باغ بی برگی،روز و شب تنهاست،با سکوت پاکِ غمناکش.سازِ او باران، سرودش باد.جامه اش شولای عریانیست.ورجز،اینش ...
زاری کردن فرهاد از عشق شیرینچو دل در مهر شیرین بست فرهادبرآورد از وجودش عشق فریادبه سختی میگذشتش روزگارینمیآمد ز دستش هیچ کارینه صبر آنکه دارد برک دورینه برک آنک...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده