دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من ...
طایر دولت اگر باز گذاری بکندیار بازآید و با وصل قراری بکنددیده را دستگه در و گهر گر چه نماندبخورد خونی و تدبیر نثاری بکنددوش گفتم بکند لعل لبش چاره منهاتف غیب ندا داد ...
طایر دولت اگر باز گذاری بکندیار بازآید و با وصل قراری بکنددیده را دستگه در و گهر گر چه نماندبخورد خونی و تدبیر نثاری بکنددوش گفتم بکند لعل لبش چاره منهاتف غیب ندا داد ...
عشق تو نهال حیرت آمدوصل تو کمال حیرت آمدبس غرقه حال وصل کآخرهم بر سر حال حیرت آمدیک دل بنما که در ره اوبر چهره نه خال حیرت آمدنه وصل بماند و نه واصلآن جا که خیال حیرت آم...
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد بادمن نیز دل به باد دهم هر چه باد بادکارم بدان رسید که همراز خود کنمهر شام برق لامع و هر بامداد باددر چین طرهٔ تو دل بی حفاظ منهرگز نگفت مسکن...
تبلیغات☆افزایش بازدید و افزایش فروش☆ در ارم بلاگ
مشاهده