تو را چه غم که یکی در غمت به جان آید
توانگران که به جنب سرای درویشندمروت است که هر وقت از او بیندیشندتو ای توانگر حسن از غنای درویشانخبر نداری اگر خستهاند و گر ریشندتو را چه غم که یکی در غمت به جان آیدک...
توانگران که به جنب سرای درویشندمروت است که هر وقت از او بیندیشندتو ای توانگر حسن از غنای درویشانخبر نداری اگر خستهاند و گر ریشندتو را چه غم که یکی در غمت به جان آیدک...
دل سراپرده محبت اوستدیده آیینه دار طلعت اوستمن که سر درنیاورم به دو کونگردنم زیر بار منت اوستتو و طوبی و ما و قامت یارفکر هر کس به قدر همت اوستگر من آلوده دامنم چه عجب...
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده