رخش سیمای عدل از دور میداد
چو خسرو دید کان خواری بر او رفتبه کار خویشتن لختی فرو رفتدرستش شد که هرچ او کرد بد کردپدر پاداش او بر جای خود کردبه سر بر زد ز دست خویشتن دستو زان غم ساعتی از پای ننشستش...
چو خسرو دید کان خواری بر او رفتبه کار خویشتن لختی فرو رفتدرستش شد که هرچ او کرد بد کردپدر پاداش او بر جای خود کردبه سر بر زد ز دست خویشتن دستو زان غم ساعتی از پای ننشستش...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده