عُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز
ای سروِ نازِ حُسن که خوش میروی به نازعُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیازفرخنده باد طلعتِ خوبت که در ازلبُبْریدهاند بر قدِ سَرْوَت قبایِ نازآن را که بویِ عَنبر زلف...
ای سروِ نازِ حُسن که خوش میروی به نازعُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیازفرخنده باد طلعتِ خوبت که در ازلبُبْریدهاند بر قدِ سَرْوَت قبایِ نازآن را که بویِ عَنبر زلف...
دل من در هوای روی فرخبود آشفته همچون موی فرخبجز هندوی زلفش هیچ کس نیستکه برخوردار شد از روی فرخسیاهی نیکبخت است آن که دایمبود همراز و هم زانوی فرخشود چون بید لرزان سر...
ندیمی خاص بودش نام شاپورجهان گشته ز مغرب تالهاورز نقاشی به مانی مژده دادهبه رسامی در اقلیدس گشادهقلم زن چابکی صورتگری چستکه بی کلک از خیالش نقش میرستچنان در لطف بو...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده