هان مَشو نومید چون واقِف نِهای از سِرِّ غیب
یوسفِ گُم گشته بازآید به کنعان، غم مَخُورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخورای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکنوین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهارِ ...
یوسفِ گُم گشته بازآید به کنعان، غم مَخُورکلبهٔ احزان شَوَد روزی گلستان، غم مخورای دل غمدیده، حالت بِه شود، دل بَد مکنوین سرِ شوریده باز آید به سامان غم مخورگر بهارِ ...
سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن...
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده