شیرین دهنی که از لبش جان میریخت
شیرین دهنی که از لبش جان میریختکفرش ز سر زلف پریشان میریختگر شیخ به کفر زلف او ره میبردخاک ره او بر سر ایمان میریختعشق آمد و خاک محنتم بر سر ریختزان برق بلا به خرمن...
شیرین دهنی که از لبش جان میریختکفرش ز سر زلف پریشان میریختگر شیخ به کفر زلف او ره میبردخاک ره او بر سر ایمان میریختعشق آمد و خاک محنتم بر سر ریختزان برق بلا به خرمن...
آنروز که آتش محبت افروختعاشق روش سوز ز معشوق آموختاز جانب دوست سرزد این سوز و گدازتا در نگرفت شمع پروانه نسوختدیشب که دلم ز تاب هجران میسوختاشکم همه در دیدهٔ گریان می...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده