ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرود
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرودوین بحث با ثَلاثِهٔ غَسّاله میرودمِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافتکار این زمان ز صنعتِ دَلّالِه میرودشِکَّرشِکن شَوَند همه ...
ساقی حدیثِ سرو و گل و لاله میرودوین بحث با ثَلاثِهٔ غَسّاله میرودمِی ده که نوعروسِ چمن حَدِّ حُسن یافتکار این زمان ز صنعتِ دَلّالِه میرودشِکَّرشِکن شَوَند همه ...
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لبِ ساقی شرابم در مَذاق افتاده بوداز سرِ مستی دگر با شاهدِ عهدِ شبابرجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بوددر مقاماتِ طریقت هر ک...
یک دو جامم دی سحرگه اتفاق افتاده بودوز لب ساقی شرابم در مذاق افتاده بوداز سر مستی دگر با شاهد عهد شبابرجعتی میخواستم لیکن طلاق افتاده بوددر مقامات طریقت هر کجا کردی...
پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بودمهرورزی تو با ما شهره آفاق بودیاد باد آن صحبت شبها که با نوشین لبانبحث سرّ عشق و ذکر حلقه عشاق بودپیش از این کاین سقف سبز و طاق م...
گر می فروش حاجت رندان روا کندایزد گنه ببخشد و دفع بلا کندساقی به جام عدل بده باده تا گداغیرت نیاورد که جهان پربلا کندحقا کز این غمان برسد مژده امانگر سالکی به عهد امان...
سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن...
ساقی ار باده از این دست به جام اندازدعارفان را همه در شرب مدام اندازدور چنین زیر خم زلف نهد دانه خالای بسا مرغ خرد را که به دام اندازدای خوشا دولت آن مست که در پای حریف...
صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورددل شوریده ما را به بو در کار میآوردمن آن شکل صنوبر را ز باغ دیده برکندمکه هر گل کز غمش بشکفت محنت بار میآوردفروغ ماه میدیدم ز با...
چه مستیست ندانم که رو به ما آوردکه بود ساقی و این باده از کجا آوردتو نیز باده به چنگ آر و راه صحرا گیرکه مرغ نغمه سرا ساز خوش نوا آورددلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکنکه ...
عکس روی تو چو در آینه جام افتادعارف از خنده می در طمع خام افتادحسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرداین همه نقش در آیینه اوهام افتاداین همه عکس می و نقش نگارین که نمودیک ...
دیر است که دلدار پیامی نفرستادننوشت سلامی و کلامی نفرستادصد نامه فرستادم و آن شاه سوارانپیکی ندوانید و سلامی نفرستادسوی من وحشی صفت عقل رمیدهآهوروشی کبک خرامی نفرس...
صبحدم مرغ چمن با گل نوخاسته گفتناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفتگل بخندید که از راست نرنجیم ولیهیچ عاشق سخن سخت به معشوق نگفتگر طمع داری از آن جام مرصع می لعلای ب...
ساقی بیار باده که ماه صیام رفتدرده قدح که موسم ناموس و نام رفتوقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیمعمری که بی حضور صراحی و جام رفتمستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودیدر عرصه خیال ک...
ساقی بیا که یار ز رخ پرده برگرفتکار چراغ خلوتیان باز درگرفتآن شمع سرگرفته دگر چهره برفروختوین پیر سالخورده جوانی ز سر گرفتآن عشوه داد عشق که مفتی ز ره برفتوان لطف کرد...
یا رب سببی ساز که یارم به سلامتبازآید و برهاندم از بند ملامتخاک ره آن یار سفرکرده بیاریدتا چشم جهان بین کنمش جای اقامتفریاد که از شش جهتم راه ببستندآن خال و خط و زلف و ...
دیدی که یار جز سر جور و ستم نداشتبشکست عهد وز غم ما هیچ غم نداشتیا رب مگیرش ار چه دل چون کبوترمافکند و کشت و عزت صید حرم نداشتبر من جفا ز بخت من آمد وگرنه یارحاشا که رسم ...
خوشتر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیستساقی کجاست گو سبب انتظار چیستهر وقت خوش که دست دهد مغتنم شمارکس را وقوف نیست که انجام کار چیستپیوند عمر بسته به موییست هوش دارغمخوا...
ای نسیم سحر آرامگه یار کجاستمنزل آن مه عاشق کش عیار کجاستشب تار است و ره وادی ایمن در پیشآتش طور کجا موعد دیدار کجاستهر که آمد به جهان نقش خرابی دارددر خرابات بگویید ک...
ساقیا آمدن عید مبارک بادتوان مواعید که کردی مرواد از یادتدر شگفتم که در این مدت ایام فراقبرگرفتی ز حریفان دل و دل میدادتبرسان بندگی دختر رز گو به درآیکه دم و همت ما ...
من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیابر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیانانی بده نان خوار...
من از کجا؟ پند از کجا؟ باده بگردان ساقیاآن جام جان افزای را برریز بر جان ساقیابر دست من نه جام جان ای دستگیر عاشقاندور از لب بیگانگان پیش آر پنهان ساقیانانی بده نان خو...
آموزش تصویری حرکات بدنسازی
مشاهده