در لباس عاریت چون ابر آرامش مجو
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب راپرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب راغیرت طاق دلاویز خم ابروی اوهمچو ناخن می خراشد سینه محراب رادیده حسرت عنان عمر نتواند گرفتهیچ دامی...
می توان در زلف او دیدن دل بی تاب راپرده پوشی چون کند شب گوهر شب تاب راغیرت طاق دلاویز خم ابروی اوهمچو ناخن می خراشد سینه محراب رادیده حسرت عنان عمر نتواند گرفتهیچ دامی...
چشم روشن می دهد از کف دل بی تاب راصفحه آیینه بال و پر شود سیماب رااز علایق نیست پروایی دل بی تاب راهیچ دامی مانع از جولان نگردد آب راعشق در کار دل سرگشته ما عاجزستبحر ن...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده