برآمد ناگه مرغ فسون ساز ...
برآمد ناگه مرغ فسون سازبه آیین مغان بنمود پروازچو شیرین دید در سیمای شاپورنشان آشنائی دادش از دوربه شاپور آن ظن او را بد نیفتادرقم زد گرچه بر کاغذ نیفتداشارت کرد کان...
برآمد ناگه مرغ فسون سازبه آیین مغان بنمود پروازچو شیرین دید در سیمای شاپورنشان آشنائی دادش از دوربه شاپور آن ظن او را بد نیفتادرقم زد گرچه بر کاغذ نیفتداشارت کرد کان...
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کندببرد اجر دو صد بنده که آزاد کندقاصد منزل سلمی که سلامت بادشچه شود گر به سلامی دل ما شاد کندامتحان کن که بسی گنج مرادت بدهندگر خرابی چو ...
سحرم دولت بیدار به بالین آمدگفت برخیز که آن خسرو شیرین آمدقدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرامتا ببینی که نگارت به چه آیین آمدمژدگانی بده ای خلوتی نافه گشایکه ز صحرای ختن...
اولین نشست وزارت فرهنگ با مدیران برخی پلتفرم های مطرح کشور برگزار شدضرورت همکاری پلتفرم ها در معرفی حکیم نظامیبه گزارش مرکز روابط عمومی و اطلاع رسانی وزارت فرهنگ و ا...
چو مشگین جعد شب را شانه کردندچراغ روز را پروانه کردندبه زیر تختهنرد آبنوسینهان شد کعبتین سندروسیبر آمد مشتری منشور بر دستکه شاه از بند و شاپور از بلا رستدر آن دیر ک...
ندیمی خاص بودش نام شاپورجهان گشته ز مغرب تالهاورز نقاشی به مانی مژده دادهبه رسامی در اقلیدس گشادهقلم زن چابکی صورتگری چستکه بی کلک از خیالش نقش میرستچنان در لطف بو...
چو آمد زلف شب در عطر رسائیبه تاریکی فرو شد روشنائیبرون آمد ز پرده سحر سازیشش اندازی بجای شیشه بازیبه طاعت خانه شد خسرو کمر بستنیایش کرد یزدان را و بنشستبه برخورداری آ...
چو خسرو دید کان خواری بر او رفتبه کار خویشتن لختی فرو رفتدرستش شد که هرچ او کرد بد کردپدر پاداش او بر جای خود کردبه سر بر زد ز دست خویشتن دستو زان غم ساعتی از پای ننشستش...
آغاز داستان خسرو و شیرینچنین گفت آن سخن گوی کهن زادکه بودش داستانهای کهن یادکه چون شد ماه کسری در سیاهیبه هرمز داد تخت پادشاهیجهان افروز هرمز داد میکردبه داد خود جه...
مراکز عشق به ناید شعاریمبادا تا زیم جز عشق کاریفلک جز عشق محرابی نداردجهان بیخاک عشق آبی نداردغلام عشق شو کاندیشه این استهمه صاحب دلان را پیشه این استجهان عشقست و د...
محمد کافرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشچراغ افروز چشم اهل بینشطراز کار گاه آفرینشسرو سرهنگ میدان وفا راسپه سالار و سر خیل انبیا رامرقع بر کش نر مادهای چندشفا...
خدایا چون گل ما را سرشتیوثیقت نامهای بر ما نوشتیبه ما بر خدمت خود عرض کردیجزای آن به خود بر فرض کردیچو ما با ضعف خود دربند آنیمکه بگزاریم خدمت تا توانیمتو با چندان ع...
خبر داری که سیاحان افلاکچرا گردند گرد مرکز خاکدر این محرابگه معبودشان کیستوزین آمد شدن مقصودشان چیستچه میخواهند ازین محمل کشیدنچه میجویند ازین منزل بریدنچرا ای...
خرید حضوری و مطمئن ارز دیجیتال
مشاهده