کنون ای خردمند بیدار دل مشو در گمان، پای درکش ز گل
بسا رنجها کز جهان دیدهاندز بهر بزرگی پسندیدهاندسرانجام بستر جز از خاک نیستاز او بهره زهر است و تریاک نیستز روز گذر کردن اندیشه کنپرستیدن دادگر پیشه کنبترس از خد...
بسا رنجها کز جهان دیدهاندز بهر بزرگی پسندیدهاندسرانجام بستر جز از خاک نیستاز او بهره زهر است و تریاک نیستز روز گذر کردن اندیشه کنپرستیدن دادگر پیشه کنبترس از خد...
تا چند زنم به روی دریاها خشتبیزار شدم ز بتپرستان کنشتخیام ، که گفت دوزخی خواهد بودکه رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت***ترکیب پیالهای که در هم پیوستبشکستن آن روا نمیدار...
یاد باد آن که سر کوی توام منزل بوددیده را روشنی از خاک درت حاصل بودراست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاکبر زبان بود مرا آن چه تو را در دل بوددل چو از پیر خرد نقل معانی میک...
ستایش خردکنون ای خردمند وصف خردبدین جایگه گفتن اندرخوردکنون تا چه داری بیار از خردکه گوش نیوشنده زو برخوردخرد بهتر از هر چه ایزد بدادستایش خرد را به از راه دادخرد ره...
پکیج همهکاره زیبایی طب جامع
مشاهده