زمانه سال و مه فرخنده بادت
ندیمی خاص بودش نام شاپورجهان گشته ز مغرب تالهاورز نقاشی به مانی مژده دادهبه رسامی در اقلیدس گشادهقلم زن چابکی صورتگری چستکه بی کلک از خیالش نقش میرستچنان در لطف بو...
ندیمی خاص بودش نام شاپورجهان گشته ز مغرب تالهاورز نقاشی به مانی مژده دادهبه رسامی در اقلیدس گشادهقلم زن چابکی صورتگری چستکه بی کلک از خیالش نقش میرستچنان در لطف بو...
چو خسرو دید کان خواری بر او رفتبه کار خویشتن لختی فرو رفتدرستش شد که هرچ او کرد بد کردپدر پاداش او بر جای خود کردبه سر بر زد ز دست خویشتن دستو زان غم ساعتی از پای ننشستش...
قضا را از قضا یک روز شادانبه صحرا رفت خسرو بامدادانتماشا کرد و صید افکند بسیاردهی خرم ز دور آمد پدیداربه گرداگرد آن ده سبزه نوبر آن سبزه بساط افکنده خسرومیسرخ از بس...
آغاز داستان خسرو و شیرینچنین گفت آن سخن گوی کهن زادکه بودش داستانهای کهن یادکه چون شد ماه کسری در سیاهیبه هرمز داد تخت پادشاهیجهان افروز هرمز داد میکردبه داد خود جه...
محمد کافرینش هست خاکشهزاران آفرین بر جان پاکشچراغ افروز چشم اهل بینشطراز کار گاه آفرینشسرو سرهنگ میدان وفا راسپه سالار و سر خیل انبیا رامرقع بر کش نر مادهای چندشفا...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده