نشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهی
شعر "عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما" از سعدینشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهییا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهیسروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافتهر روزش از گر...
شعر "عشق برای عاشقان محو سزای نفس ما" از سعدینشنیدهام که ماهی، بر سر نَهَد کُلاهییا سرو با جوانان، هرگز رَوَد به راهیسروِ بلندِ بُستان، با این همه لطافتهر روزش از گر...
شعر "مرحبا ای نسیم عنبر بوی" از سعدیمرحبا ای نسیم عنبر بویخبری زآن به خشم رفته بگویدلبر سست مهر سخت کمانصاحب دوست روی دشمن خویگو دگر گر هلاک من خواهیبی گناهم بکش بهانه...
شعر "سرو سیمینا به صحرا میروی" از سعدیسرو سیمینا به صحرا میروینیک بدعهدی که بی ما میرویکس بدین شوخی و رعنایی نرفتخود چنینی یا به عمدا میرویروی پنهان دارد از مرد...
شعر "حیف باشد بر چنان تن پیرهن" از سعدیماهرویا! روی خوب از من متاببیخطا کشتن چه میبینی صوابدوش در خوابم در آغوش آمدیوین نپندارم که بینم جز به خواباز درون سوزناک و چ...
شعر "ما را همه شب نمیبرد خواب" از سعدیما را همه شب نمیبرد خوابای خفتهٔ روزگار دریابدر بادیه تشنگان بمردندوز حله به کوفه میرود آبای سخت کمان سست پیماناین بود وفای ...
شعر "اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب" از سعدیاگر تو برفکنی در میان شهر نقابهزار مؤمن مخلص درافکنی به عقابکه را مجال نظر بر جمال میمونتبدین صفت که تو دل میبری ورای حجاب...
شعر "مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا" از سعدیمشتاقی و صبوری از حد گذشت یاراگر تو شکیب داری طاقت نمانْد ما راباری به چشم احسان در حال ما نظر کنکز خوان پادشاهان راحت بود گ...
شعر "چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست" از سعدیچنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مستکه نیستم خبر از هر چه در دو عالم هستدگر به روی کسم دیده بر نمیباشدخلیل من همه ب...
شعر "رنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانم" از سعدی شیرازیسخن عشق تو بی آن که برآید به زبانمرنگ رخساره خبر میدهد از حال نهانمگاه گویم که بنالم ز پریشانی حالمبازگویم که ...
شعر "از هر چه میرود سخن دوست خوشتر است" از سعدی شیرازیاز هر چه میرود سخن دوست خوشتر استپیغام آشنا نفس روحپرور استهرگز وجود حاضر غایب شنیدهای؟من در میان جمع و دل...
شعر عاشقانه " از در درآمدی و من از خود به در شدم" سعدیاز در درآمدی و من از خود به درشدمگفتی کز این جهان به جهان دگر شدمگوشم به راه تا که خبر میدهد ز دوستصاحب خبر بیامد و...
ما همه چشمیم و تو نور ای صنمچشم بد از روی تو دور ای صنمروی مپوشان که بهشتی بودهر که ببیند چو تو حور ای صنمحور خطا گفتم اگر خواندمتترک ادب رفت و قصور ای صنمتا به کرم خرده...
دوستان در هوای صحبت یارزر فشانند و ما سر افشانیممر خداوند عقل و دانش راعیب ما گو مکن که نادانیمهر گلی نو که در جهان آیدما به عشقش هزاردستانیمتنگ چشمان نظر به میوه کنن...
میان دو عم زاده وصلت فتاددو خورشید سیمای مهتر نژادیکی را به غایت خوش افتاده بوددگر نافر و سرکش افتاده بودیکی خلق و لطف پریوار داشتیکی روی در روی دیوار داشتیکی خویشتن ...
آموزش تصویری حرکات بدنسازی
مشاهده